در آيه 143 سوره بقره مي خونيم:
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ ....
ترجمه: و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد....
خداوند تو اين آيه ما مسلمونا رو بعنوان " امت ميانه" معرفي كرده كه منظور همون اعتدال و ميانه روي هست. يعني قراره ما مسلمونا ( و بخصوص ماشيعه ها با توجه به گفته ها و توصيه هاي اهل بيت) جمعيت معتدل و ميانه رو تو همه كارامون باشيم. نه اهل افراط و زياده روي باشيم و نه اهل تفريط باشيم و سهل انگاري.
اما اون چيزي كه تو جامعمون شاهديم 180 درجه خلاف اين رو نشون ميده. يك عدمون كه از اين بر بوم ميوفتن و يك عده ديگه هم از اون بر بوم.
يك روز ميگن كه بده و جيزه زن بياد تو جامعه و بايد تو خونش بمونه ؛ چون حضرت فاطمه (سلام الله عليها) اينجوري بود و اونجوري بود. بعد هم اونقدر شورش مي كنن كه داد همه در مياد و مثل يك بادكنك پر باد آماده ي تركيدن، با اندك باد فمينيستي و شعار دفاع از حقوق بانوان ميتركه و اين بلا رو سر جامعه ما مياره كه كلي جووناي بيكار از سربازي برگشته يا از دانشگاه بيرون آمده سرشون بي كلاه ميمونه و مي بينيم كه خانمها بدون ضابطه دارن همه مشاغل جامعه رو قبضه مي كنند و بعد هم مديران ما چه چه و به به مي كنن و اين، همين، مصداق اكمل و اتم افراط و زياده رويه.
ديروز براي يك كار اداري به يكي از ادارات دولتي رفته بودم . خيلي برام جالب بود كه تو يك اتاق از 10 كارمند ، 3 تاش مرد و مابقي زن بودند. اون اداره 4 طبقه بود . تو هر 4 طبقه اگه حساب كنين 80 كارمند باشند حدوداً 30 تاشون مرد و 50 تاشون زن هستند. اين مشتيه نمونه خروار. تو ديگه خودت از اين مجمل من ، حديث مفصلش رو بخون. حتي اينقدر آش شور شده كه بتازگي مي بينيم راننده هاي اتوبوس رو از خانمها قرار ميدن. حالا شما تصور كنين با اون ادبيات خشن و ركيك راننده هاي مرد اتوبوس (كه صد در صد راننده هاي زن با راننذه هاي مرد برخورد و ارتباط كاري و خوش و بش خواهند داشت) ديگه چي براي زن ميمونه. حضرت عباسي جامعه فاطمي همينه؟؟!!!![]()
ضمن اينكه شما در نظر بگيرين بسياري از كارمندان زن نيز يا مجرد هستند يا مطلقه. (برين تو چند تا اداره و خودتون آمار بگيرين تا از صحت ادعاي من مطمئن بشين. من تو محيط اداريم شاهد اين معضل هستم). اين زن جوان داراي احساس رواني و عاطفه جنسي نيست؟! آيا احساس نياز به جنس مخالف در وجودش موج نميزنه؟! الان تو جامعه شيعي ما يگانه و مجرد زيستن داره باب ميشه. سن ازدواج فوق العاده بالا رفته. نتيجه همه اينها از بين رفتن و كمرنگ شدن حياست.
و حيا ...« الحيا، ماالحيا، و ما أدريك ماالحياء». حيا گمشده جامعه ماست. اينجاست كه سرّ سخن نغز و عميق پيامبر عظيم الشأنمون رو مي فهميم كه مي فرمايند دين چيزي جز حيا نيست. حيا همون دينه و دين همون حياست. و لذا هر قدر حيا و شرم كمتر ميشه،كمرنگي و لاقيدي به مقدسات ديني روز به تو جامعه ما بيشتر ميشه.
باز از نوشته هام سوءاستفاده نكنين. من منظورم اين نبود كه خانمها برن تو خونه بشينن و فقط كارهاي خانه داري و بچه داري صرف انجام بدن كه همينها هم طبق احاديث عجيب و فوق العاده از اهل بيت عصمت و طهارت عين عبادت و كار احسن و مفيده. ولي...
اين سخنم به درازا كشيد . قسمت دوم درد دلهام رو توپست بعدي خدمتتون معروض ميدارم.
برچسبها: امت وسط, اعتدال, ميانه روي, افراط, تفريط, زن, فاطمه زهرا, سلام الله عليها, فمينيسم, دفاع از حقوق زن, حيا

در تهران زندگی میکردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیتالله بهجت (ره) میخواندند را دیدم و لذت بردم.
تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیتالله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه میشود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامهام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.
![]()
یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح میرفتم قم نماز میخواندم و برمیگشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه میکرد که چرا از کار و زندگی میزنی و به قم میروی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و … .
کم کم نسبت به فریادهای آیتالله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد میکشه؟ چرا داد میزنه؟ چرا با درد سلام میده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلامهای آقا سلام میدادم.
به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد میکشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران میخونم، این هفته هفته آخرمه …
یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطهور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف میزدم، آقا اگر بهم نگی میرم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیتالله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی میگفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟
سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم میگفتم آقا چطور حرفهای من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیتالله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز میخوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمیتوانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!
خوشحال بودم و پشت آقا نماز میخواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوهای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.
یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد میکشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم میرفتم و سپس به تهران بازمیگشتم تا آقا رحلت کردند.»
این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیتالله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیتالله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

برچسبها: آيت الله بهجت, نماز, سلام نماز, نمازگزاران, نماز جماعت, نماز صبح
چقدر خوبه که حرف آدم با عملش يکي باشه. بقول قران عزيزمون:
إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا: اين سخني است که آنها فقط گوينده آن هستند( و در
دل عقيده اي به آن ندارند) - مؤمنون آيه ۱۰۰
مگه غير اينه که عقيده در عمل هم بايد بروز داشته باشه؟ بقول شاعر که گل ميگه
"دو صد گفته چون نيم کردار نيست".
تو احاديث و روايات اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين) و سخنان حکما و
انديشمندان خيلي از سخن بدون عمل صحبت شده که اينجا مجال بحث راجع به
اون نيست. فقط اين مقدمه رو گفتم به اين خاطر که امروز داشتم سرکار مي رفتم
که به پرده هاي تبليغاتي يکي از نماينده هاي خانم شهرمون براي دور دوم انتخابات
که جلو چشمم رژه مي رفتند؛ خوب که دقت کردم اين شعار انتخاباتي رو ديدم و
ناخودآگاه خندم گرفت:
" بياييد نگذاريم زنان از مجلس حذف شوند."
از اين شعار شما ياد چي مي افتين؟ من که خودم با ديدن اين شعار ياد شعارها و
آموزه ها و تبليغات فمينيستها افتادم. براتون جالب ميشه اگه صحبتهاي زير رو که از
اين خانم در مخالفت با فمينيست هست رو با اين شعارش مقايسه کنين. گويا
اين شعارها فقط براي همايشها و سخنراني جلوي خلق الله بيچاره هست:
{ به گزارش خبرنگار مهر، ع. ش نماینده مجلس هفتم صبح امروز در یازدهمین همایش بزرگداشت حکیم صدرالمتألهین شیرازی با موضوع حکمت متعالیه و تدبیر خانواده که از سوی بنیاد حکمت صدرا برگزار شد ،با اشاره به رواج اندیشه های غربی و غلط در مورد بنیانهای خانواده و نگاه به زنان گفت: متأسفانه امروز در برخی موارد اندیشه های نادرست فمینیستی و آموزه های غلط ، نگاه به عنصر مهم خانواده را تحت تأثیر قرار می دهند.}
{ عضو هیئت رئیسه کمیسیون اجتماعی با بیان اینکه برخی از مواد برنامه چهارم در خصوص زنان بر اساس تفکرات جنسیتی و فمنیستی نوشته شده بود، ادامه می دهد: اگر از چارچوب فکری، معرفتی،علمی ایرانی و اسلامی در نوشتن قانون درست استفاده کنیم دیگر نیازی به اینکه افکار فمنیستی را به طور غیر محسوس و محسوس در برنامه های خود اعمال کنیم، نیست.}
اين مشتي بود نمونه خروار.
دنبال اسم اين خانم نگردين. مثل ايشون که حرفشون با عملشون زمين تا آسمون
فرق داره تو دولتمردان ما الي ماشاءالله زيادن و مطلب آخر اينکه:
قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله :
أتَيتُ لَيلَةَ اُسرِيَ بي عَلى قَومٍ تُقرَضُ شِفاهُهُم بِمَقاريضَ مِن نارٍ كُلَّما قُرِضَت وَفَت
فقُلتُ : يا جِبريلُ ! مَن هؤلاءِ ؟ قالَ : خُطَباءُ اُمَّتِكَ الّذينَ يَقولونَ ما لا يَفعَلونَ
و يَقرَؤونَ كِتابَ اللّه ِ و لا يَعمَلونَ بِهِ .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
در شب معراج، بر مردمى گذشتم كه لبهايشان را با قيچيهايى از آتش
مى بريدند و هر بار كه لبهايشان قيچى مى شد، دوباره به حال اول برمى گشت.
پرسيدم: اى جبرئيل! اينها كيستند؟ گفت: آن دسته از خطيبان امّت تو هستند كه
مى گويند آنچه عمل نمى كنند و كتاب خدا را مى خوانند ولي آن را به كار
نمى بندند.
يا علي

برچسبها: فمينيست, زن, مجلس, کانديداي مجلس, عالم بي عمل
در روایات متعددی آمده که پیامبر (ص ) پیشانی (میان دیدگان)،سینه و دست پاک بانوی آفرینش، دخت گرامیش حضرت صدیقه طاهره را می بوسید:
1 - عايشه مى گويد: فاطمه (عليها السلام ) در سخن گفتن ، شبيه ترين مردم به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود. وقتى بر پيغمبر وارد مى شد آن حضرت دستش را مى گرفت و مى بوسيد و بر جاى خودش مى نشانيد. هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر حضرت فاطمه (عليها السلام ) وارد مى شد، فاطمه به احترام پدر از جاى بر مى خاست ، دست آن حضرت را مى بوسيد و در جاى خودش مى نشانيد. (۱)
۲ - در روايتى ديگر چنين آمده است : پيامبر تمام صفحه پيشانى فاطمه و يا ميان سينه او را مى بوسيد.
۳- ابو ثعلبه خشنى مى گويد: هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مسافرت بر مى گذشت به منزل فاطمه مى رفت ، فاطمه به استقبال پدر مى رفت و حضرت او را در آغوش مى گرفت و بين ديدگانش را مى بوسيد. (۲)
از این احادیث شما دوست عزیز چه نتیجه ای می گیری؟
فکر می کنی پیامبر فقط بخاطر محبت زیاد به دخترش ، او رو غرق بوسه می کرد؟ یا از این کارش مقصود و منظور دیگه ای هم داشته؟!
بی شک پیامبر رحمت که " وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوی؛ إن هُوَ إلا وَحیٌ یوحی" است و از روی هوای نفس نه سخنی می گوید و نه گفتار و رفتار غیرحکیمانه ای انجام می دهد، در این رفتارش حکمتی در خور ننهفته است؟
من حقیر فکر می کنم پیامبر (ص) به مردم آن زمان و ما و همه مسلمانان درسی بزرگ می خواهند بیاموزند.
بوسه پیامبر (ص) دارای رمز و اشاره است:
پیشانی محل تفکر و اندیشه؛
سینه و قلب جایگاه احساس و عاطفه؛
دستها ابزار عمل و فعالیت؛
پیامبر می خواهند بیاموزند که:
اگر می خواهید فاطمی شوید باید اندیشه و احساس و عملتان فاطمی باشد.
والسلام

پانوشت:
برچسبها: پیامبر اکرم, فاطمه زهرا, بوسیدن, فاطمی بودن, عایشه, محبت

نیـمـه شــب، تـابـــوت را بـرداشـتـنــد
بـــار غــــم بـر شــانـــه هـا بگذاشتنــد
هـفـت تــن، دنـبــال یـک پیکــر روان
وز پــی آن هـفــت تـن، هفـت آسمــان
ایــن طـرف، خیــل رُسُـــل دنبـــال او
آن طــرف، احمـــــد به استـقـبــــال او
ظــاهــرا تشیـیـع یـک پـیـکـــر ولــــی
بـاطـنــا تشـیـیـع زهــــرا و عـلـــــــــی
امشب ای مَه، مِهر وَرز و خوش بتاب
تـا بـبـیـنـد پـیـش پــایـــش آفــتـــــــــاب
ابـــرهــا گِـریـنــد بـر حـــال عــلــــــی
مــی رود در خــاک، آمـــال عــلــــــی
چـشـم، نــور از دسـت داده، پـا رمـــق
اشـک، بر مهتـاب رویش، چون شفـق
دل همه فریــاد و لــب، خاموش داشت
مــرده ای، تابــوت، روی دوش داشت
آهِ ســرد و بـغـض پـنـهـــان در گــلــــو
بـــود بــا آن عـــدّه، گـرم گفـت و گـــو
آه آه؛ ای همـرهـــان، آهــستـــه تـــــــر
مـی بـریـد اســـــرار را، سـربستــه تـر
ایــن تـــن آزرده، بـاشـــد جـــــان مــن
جــــــان فـدایـــش، او شـده قربـان مـن
همــــرهــان، ایـن لیـلـــه القدر من است
من هـلال از داغ و، این بــدر من است
اشــک مــن زیـن گــل، شــده گـلـفــام تر
هـسـتـی ام را مـی بـَریـــد، آرام تـــــــــر
وســعــتِ اشــکــم، به چشـم ابــر نیست
چــاره ای غیـر از نمـاز صبـــــر نیست
زیـن گـل من، بـاغ رضوان نَفحه داشت
مصحف من بود و هجـده صفحه داشت
مَرهـمـی خــــرج دل چــاکــــــم کـنـیـــد
هـمـرهــان، هـمــراهِ او خـــاکـــم کـنـیــد


برچسبها: قرآن, آیه فطرت, حنیف, تفسیر تصویری, دین حنیف, فطرت, معرفت فطری, معرفت قلبی, دین حق, اسلام, دین قیم
با عرض تبريک حلول سال ۱۳۹۱ هجري شمسي و آرزوي بهترينها براي همتون، اين حقير رو از دعاي خيرتون محروم نفرمايين.
برچسبها: هفت سین, هفت سین قرآنی

برچسبها: سیر آفاقی, قرآن, اولی الالباب, صاحبان خرد, استدلالات عقلی, خلقت آسمانها و زمین, رفت و آمد شب و روز
سال يكهزار و سيصدو سي و دو شمسي بود من و عده اي از جوانان پرشورآن روزگار، پس ازتبادل نظر و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلي دارد نمازرا به عربي بخوانيم؟ چرا نماز را به زبان فارسي نخوانيم؟ عاقبت تصميم گرفتيم نمازرا به زبان فارسي بخوانيم و همين كار را هم كرديم.
والدين كم كم از اين موضوع آگاهي يافتند و به فكر چاره افتادند، آن ها پس از تبادل نظربا يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهي ديگر برگزينند، چون پند دادن آن ها مؤثر نيفتاد، ما را نزد يكي از روحانيان آن زمان بردند.
آن روحاني وقتي فهميد ما به زبان فارسي نماز مي خوانيم، به شيوه اي اهانت آميز نجس و كافرمان خواند. اين عمل او ما را در كارمان راسخ تر و مصرتر ساخت. عاقبت يكي از پدران، والدين ديگر افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت.
آن ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وي در ميان نهادند، او دستور داد در وقتي معيّن ما را خدمتش رهنمون شوند .در روز موعود ما راكه تقريباً پانزده نفر بوديم، به محضرمبارك ايشان بردند، در همان لحظه اول، چهره نوراني و خندان وي ما را مجذوب ساخت؛

آن بزرگمرد را غيرازديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتي استثنايي روبرو هستيم. آقا در آغاز دستور پذيرايي از همه مارا صادر فرمود. سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسي نماز نمي خوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد.
وقتي آن ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما يكي يكي خودتان را معرفي كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلي و چه رشته اي درس مي خوانيد، آنگاه به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش هاي علمي مطرح كرد و از درس هايي مانند جبر و مثلثات و فيزيك و شيمي و علوم طبيعي مسائلي پرسيد كه پاسخ اغلب آن ها از توان ما بيرون بود. هر كس از عهده پاسخ برنمي آمد، با اظهار لطف وي و پاسخ درست پرسش روبرو مي شد.
پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدين شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسي مي خوانيد، آن ها نمي دانند من كساني را مي شناسم كه _ نعوذبالله _ اصلاً نماز نمي خوانند، شما جوانان پاك اعتقادي هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت، من در جواني مي خواستم مثل شما نماز را به فارسي بخوانم؛ ولي مشكلاتي پيش آمد كه نتوانستم.
اكنون شما به خواسته دوران جواني ام جامه عمل پوشانيده ايد، آفرين به همت شما، در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمه صحيح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حلّ كرده ايد.
اكنون يكي از شما كه از ديگران مسلط تراست، بگويد بسم الله الرحمن الرحيم را چگونه ترجمه كرده است. يكي ازما به عادت دانش آموزان دستش رابالا گرفت و براي پاسخ دادن داوطلب شد، آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه مايك نفر است؛ زيرا من از عهده پانزده جوان نيرومند برنمي آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم الله را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاري به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست بسم الله چنين باشد.
در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عيبي ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نيست؛ زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمي توان ترجمه كرد؛ مثلاً اگر اسم كسي «حسن»باشد، نمي توان به آن گفت «زيبا». ترجمه «حسن» زيباست؛ اما اگر به آقاي حسن بگوييم آقاي زيبا، خوشش نمي آيد. كلمه الله اسم خاصي است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مي كنند. نمي توان «الله» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد.
خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولي كامل نيست؛ زيرا «رحمن» يكي از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگي او را مي رساند و اين شمول دركلمه بخشنده نيست؛ «رحمن» يعني خداي كه در اين دنيا هم برمؤمن و هم بر كافر رحم مي كند و همه را در كنف لطف و بخشندگي خود قرار مي دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن اعطا مي فرمايد. در هرحال، ترجمه بخشنده براي «رحمن» درحد كمال ترجمه نيست.
خوب، رحيم را چطور ترجمه كرده ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آيت الله ارباب فرمود: اگرمقصودتان از رحيم من بود _ چون نام وي رحيم بود_ بدم نمي آمد «مهربان» ترجمه كنيد؛ امّا چون رحيم كلمه اي قرآني و نام پروردگاراست، بايد درست معنا شود. اگر آن را «بخشاينده» ترجمه كرده بوديد، راهي به دهي مي برد؛ زيرا رحيم يعني خداي كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مي كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده ايد، بد نيست؛ ولي كامل نيست و اشتباهاتي دارد.
من هم در دوران جواني چنين قصدي داشتم، امّا به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسي منصرف شدم. تازه اين فقط آيه اول سوره حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم موضوع خيلي پيچيده تر مي شود.
در اين جا، همگي شرمنده و منفعل و شكست خورده از وي عذر خواهي كرديم و قول داديم، ضمن خواندن نمازبه عربي،نمازهاي گذشته را اعاده كنيم.
ما همه عاجزانه از وي طلب بخشايش و ازكار خود اظهار پشيماني كرديم. حضرت آيت الله ارباب، با تعارف ميوه و شيريني، مجلس را به پايان برد. ما همگي دست مباركش را بوسيديم و در حالي كه ما را بدرقه مي كرد، خداحافظي كرديم. بعد نمازهارا اعاده كرديم و ازكار جاهلانه خود دست برداشتيم.
خاطره استاد دكتر محمد جواد شريعت




برچسبها: نماز, عربی بودن نماز, حاج آقا رحیم ارباب, بسمله, الله, رحمن, رحیم, خداوند
امروز روز انتخابات هست و عده ای بنا بر دلایل خودشون شرکت می کنند و عده ای هم شرکت نمی کنند. من تو پست قبلی یکی از دلایلم رو برای وجوب شرکت تو انتخابات بیان کردم و تو این پست هم خیلی کوتاه میخوام دلیل دیگه ام رو بازگو کنم.
تو این حدود ۶ یا ۷ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، دیگه اون چیزی که برای همه محرز شده اینه که ایشون حرف هیچکس رو قبول نداره و به مدیریت بدون مشاوره معتقده و از اینها که بگذریم مهمترین خصیصه ایشون "" قانون گریزی "" و "" هنجارشکنی"" و عدم اجرای قانون هست که تعدادش ماشالله از انگشتان دو دست هم فراتر رفته که من به دلایل زیر استناد می کنم:
۱- قضیه برکناری مشایی که توسط رهبر معظم انقلاب به ایشون ابلاغ شد و ایشون هیچ وقعی به این دستور رسمی مقام ولایت ننهاد و بعد از یک هفته خود آقای مشایی برای اینکه گندش در نیاد، استعفا داد.
۲- آقای باهنر که در دوره اول ریاست جمهوری از طرفدارای پر و پا قرص احمدی نژاد بود اقرار کرد که ایشون داره با عدم اجرای قانون یک سنت بدی رو پایه گذاری میکنه که این میتونه برای رئیس جمهورهای بعدی مشی و روشی ناموزون باشه.سخنان آقای باهنر رو از این لینک بخونین.
۳- از دیگه حامیان احمدی نژاد که حالا از مخالفین سفت و سختش شده، جناب آقای توکلی هست که ایشون هم دل پری از این هنجارشکنی احمدی نژاد داره و در یک نقل قول تاریخی گفته که " دولت احمدی نژاد قهرمان قانون شکنی است."
۴- آقای علی مطهری که شاید بتونیم بگیم سرسخت ترین مخالف سیاستهای قانون شکنانه دولت بود، بارها با جسارت و شجاعت در مقابل این قانن شکنی ها ایستاد؛ ولی حیف که یک دست صدا ندارد. ایشون در گفت و گویی که با نشریه همشهری داشت ، به نکات زیادی اشاره کرد. وی در بخشی از صحبتهاش گفت: " دولت قبح قانونشکنی را ریخت چون به صراحت اعلام کرد که من فلان قانون را قبول ندارم و اجرا نمیکنم. یا گفت مجلس در رأس امور نیست یا خیلیجاها اصلا کاری به قانون نداشت و کار خودش را کرد. وقتی که دولت بگوید که من فلان قانون را اجرا نمیکنم، در واقع راه استبداد را باز میکند. مخصوصا اگر مجلس هم سکوت کند، معنیاش این است که ما داریم راه استبداد را هموار میکنیم. علت اینکه ما بر سوال از رئیسجمهور تأکید داریم، همین است که راه استبداد باز نشود."
۵- سلیمان جعفرزاده نماینده ماکو و چالدران در مجلس که توسط وزارت کشور احمدی نژاد رد صلاحیت شده نیز عنوان کرده که قانون شکنترین دولت بر سر کار است.
۶- قضیه عزل آقای متکی وزیر امور خارجه کشورمان در حین مأموریت به سنگال که خارج از عرف بین المللی بود و باعث سرافکندگی در جهان سیاست از بابت این عمل نابخردانه دولتی که خودش رو هوشیار در تمامی صحنه ها میدونه.
۷- ماجرای عزل آقای مصلحی وزیر اطلاعات که با درایت و هوشمندی رهبر عزیزمون، این کار ناسنجیده محمود جان رفع و فصل شد.
۸- قصه مضحک خانه نشینی جناب محمودخان که ایشون فکر می کرد غوغایی میشه، ولی وقتی دید آب از آب تکون نخورد و هیچکس تحویل نگرفت، این کارشون رو تحت عنوان " دورکاری " مطرح کردند تا بیشتر از این گندش در نیاد.
۹- "دولت طي دو سال 5 ميليارد دلار را صرف واردات فرآوردههاي نفتي كرد بدون آنكه اجازه داشته باشد. بخش عمده اين مبلغ صرف بنزين شده است." این بخشی بود از مقاله ای در سایت الف که میتونین همه این مقاله رو از اینجا مطالعه کنین تا به عمق قانون شکنیهای این دولت بیشتر پی ببرین.
۱۰- در جایی آقای توکلی گفته بودند که دولت در مواد ۱۶ بندی یارانه ها تعداد ۱۷ تخلف انجام داده؟؟؟!!!
من از مفصل این باب مجملی گفتم
تو خود ز مجمل من رو مفصلی برخوان
حال شما فکر می کنین علت این همه قانون گریزی و هنجارشکنی توسط دولت چه بود؟؟ بی شک یک مجلس بی حال و با نمایندگانی بی رمق و مصلحت اندیش که بیشتر به فکر صندلیشون بودند تا تریبون!!بارها با صراحت تمام قانون شکسته شد و زیر پا گذاشته شد و اجرا نشد و جیک مجلسیها در نیومد. مجلسی که آقا معلم احمدی نژاد برای بچه های خوب و دست به سینه و ترسوی مجلس آقا مبصر گذاشته بود تا شاگرد مجلسیها رو به دو دسته خوبها و بدها تقسیم کنه تا هر کی مثل علی مطهری و همین نماینده چالدران و ... جزء بدها بودند رو رد صلاحیت کنه.
مخلص کلام اینکه علت دومی که من تو انتخابات شرکت می کنم اینه که نماینده هایی انتخاب کنم که کاردان و متعهد وشجاع و رک گو و پاک باشند که بتونن ترمزی برای این دولت ترمز بریده باشند که داره قوانین رو قلع و قمع میکنه.
پس بیاییم با شرکت در انتخابات نماینده های جسور و شجاع و پاک و متخصص و متعهدی رو برگزینیم که نسبت به سرنوشت ملت بی تفاوت نباشن و فقط به فکر موعیت خودشون نباشند و اهل کوتاه آمدم نباشند.
پس یا علی

برچسبها: احمدی نژاد, قانون گریزی, قانون شکنی, انتخابات, احمد توکلی, علی مطهری, سلیمان حعفرزاده, باهنر, خانه نشینی احمدی نژاد, عزل متکی, عزل مصلحی, رهبر معظم انقلاب, نمایندگان مجلس
یک انتخابات دیگه و یک انتخاب دیگه.
نمیدونم شمای خواننده این دوره شرکت می کنین یا نه؟؟!![]()
خب! هر کس یک نظری داره و بر اساس رأی و نظرش ممکنه تو انتخابات شرکت کنه
یا شرکت نکنه.
من که تصمیم جدی و قطعی دارم که تو انتخابات شرکت کنم و تو این پست میخوام
بگم که دلیل و برهانم برای شرکت چیه. ممکنه شما موافق باشین یا موافق
نباشین.دوست دارم شما دوست عزیزی که این متن رو میخونی برام بنویسی که
علت شرکت یا عدم شرکتت در انتخابات چیست.به قول دوستی همیشه نالان از
اوضاع مملکت که می گفت با این همه فقر و اختلاس و سوء مدیریت و ...در انتخابات
شرکت می کنیم تا یکبار دیگه نشون بدیم که ...بـوووووووووق...تا چه حده!!!![]()
این حقیر فقیر سراپا تقصیر چرایی شرکتم در انتخابات رو تو دو موضوع خلاصه می
کنم که این اولیش و یکی دیگش ایشالله تو پست دیگه:
فکر کنین اگه در دوره امام حاضر مثل امام کاظم (ع) یا امام هادی (ع) یا هر امام دیگه
ای بودین. اگه اون امام به شما امر می کرد که فلان کار رو باید انجام بدین، آیا شما
اطاعت می کردین یا چون و چرا می آوردین و توجیه تراشی و فرافکنی می کردین؟
من با اونایی که حرف و سخن و دستور امام و غیر امام براشون یکی هست و امام رو
واجب الاطاعه نمیدونن حرفی ندارم. طرف صحبتم با اونایی هست که عقیده دارن
چون امام دارای مقام عصمت هست، لذا باید از ایشون اطاعت و تبعیت کرد. خب حالا
که امام نیست چه باید کرد؟!![]()
![]()
دیگه ما امت محمد (ص) و شیعیان امیرالمؤمنین و ائمه بدون سرپرست و ولیّ باید
روزگارمون رو سپری کنیم؟! بدون راهنما و دلیل راه؟! این که میشه همون قضیه غدیر
و بحث ریشه ای ما با اهل سنت که میگن پیامبر برای بعد از خودش سرپرستی
انتخاب نکرد. یعنی بقیة الله الاعظم؛ حضرت محمد ابن الحسن العسکری با شروع
دوران غیبت صغری و کبرای خود نیازی ندیدند به نیابت خودشون افرادی رو معرفی
کنند که از طرف ایشون سرپرستی و ولایت مسلمین و شیعیان رو عهده دار باشند.
می بینیم امام زمان (عج) با شروع دوران غیابت صغرای خودشون ۴ نفر رو بعنوان نواب
خاص خودشون معرفی کردند تا پاسخگوی سؤالات و شبهات فقهی ، اعتقادی ،
سیاسی ، فرهنگی و ...در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعیشون باشند. با شروع
دوران غیبت کبری، امام به کرّات ضمن توقیعات و توصیه های شفاهی به بعضی از
علماء، وظیفه سرپرستی اجتماع مسلمین و شیعیان رو بر عهده علمایی گذاشته
اند که دارای شرایط رهبری جامعه باشند که به چند نمونه اشاره می کنم:
اسحاق بن یعقوب برادر شیخ کلینی صاحب کتاب کافی نقل میکنه که
پرسشهایی رو به محمد بن عثمان عَمری (دومين نايب خاص) دادم تا جوابش رو از
حضرت حجت(عج) دریافت کنه. پس از مدتی جوابش رو با خط مبارک حضرت دریافت
کردم که مرقوم نموده بودند: " اما محمد بن عثمان عَمری، پس خداوند از او و پدرش
راضی باشد؛ چرا که مورد اعتماد من است و دستخط وی مانند دستخط من معتبر
است." (۱)
همین آقای اسحاق بن يعقوب در جایی دیگه از محمد بن عثمان عَمري میخواد
تا نامهاي را كه مشتمل بر مسائلي بود، خدمت حضرت برسونه و پاسخ آنها را دريافت
كنه. توقيع و نامهاي از وجود مقدس صادر شد و حضرت پاسخهايي را مرقوم فرمودن
كه از جمله آنها اين سخن معروف حضرت است:
«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة
الله عليهم؛ در حوادث و رويدادهايي كه واقع ميشود به راويان احاديث ما (علما و
كارشناسان دين) رجوع كنيد، پس به درستي كه آنان حجت من بر شما هستند و من
حجت خدا بر آنانم (تا ديگر عذري براي كسي باقي نماند». (۲)
در «مقبوله» عمربن حنظله نيز از وجود مقدس امام صادق(ع) در رابطه با وظيفه
شيعه در برابر مشكلات و منازعات و مرجع صالح براي رسيدگي به امور چنين نقل
شده :
«ينظران من كان منكم ممن قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا، و عرف
احكامنا، فليرضوا به حكما، فاني قد جعلته عليكم حاكما، فاذا حكم بحكمنا
فلم يقبل منه، فانما استخف بحكم الله و علينا رد و الراد علينا الراد علي الله و
هو علي حدالشرك بالله» ؛
«بايد نگاه كنند كساني كه از شمايند(شيعيان) به كسي كه حديث ما را روايت
ميكند و در حلال و حرام ما تأمل و دقت ميكند و احكام ما را ميشناسد؛ پس به
حكم او بايد راضي باشند. پس من او را بر شما حاكم قرار دادم، پس اگر او به حكم ما
حكم دارد و از او پذيرفته نشد، همانا به حكم خدا استخفاف ورزيده است و ما را رد
كرده است و كسي كه ما را رد كند، خدا را رد كرده و اين، در حد شرك به خدا
است».(۳)
همه این روایات و روایات دیگه نشون میده که مراجع تقلید و علمای ربانی خالی از
هوای نفس و آگاه به مقتضیات زمان و آشنا با احکام عدیده اسلامی ، دارای
سردوشی و نشان و مهر تأیید امام زمان (عج) هستند که شیعیان باید در زمان غیبت
به اونها مراجعه کنند و بر اساس حکم و نظر اونها عمل کنند که بدون تردید عمل
به فتوا و دستور اونها در حکم عمل به دستور امام معصوم و سرپیچی و عدم
تبعیت هم در حکم نافرمانی از دستور معصوم هست.
با توجه به جمیع مطالب فوق و با استفتاء از مراجع تقلید که بسیاری از اونها
شرکت در انتخابات رو واجب عینی (۴) می دونن، لذا وظیفه و تکلیف دینی خودم
میدونم که تو این انتخابات شرکت کنم.
شما چی؟؟؟؟
تو انتخابات شرکت می کنین یا نه؟؟؟![]()

(۱) گوهرهای ناب در کلام امام زمان (عج)-محمد رحمتی و حسین احمدی قمی- ص ۳۱۶
(۲) كمال الدين، ج 2، ب45، ح4، وسايل الشيعه، ج17، ب 11، ص 140، ح 9
(۳) وسايل الشيعه، ج27، ب11، ص136، ح1
(۴) واجب عینى آن است كه از هر یك از مكلفین بالخصوص خواسته شده، و تك تك مكلفین باید شخصاً آن را انجام دهند مانند نماز و روزه و وضو.
برچسبها: امام زمان, واجب عینی, حضرت مهدی, انتخابات, مراجع تقلید, محمد بن عثمان عمری, اسحاق بن یعقوب, امام صادق
باورکنیم ملک خدا را که سرمد است باورکنیم سکه به نام محمد است
میلاد خاتم انبیاء، مشکات استضائه اولیاء و قبله کل ماسوا حضرت محمد مصطفی (ص) و امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق رو به همه شما دوستان عزیزم تبریک و شادباش عرض می کنم.
مدتی بعلت امتحانات و کثرت مشغله و قبض ذهنی نتونستم نه مطلبی بذارم و نه خدمتتون برسم و عرض ادب کنم. امروز تو این روز فرخنده بالاخره فکر و ذهن مقبوضم به یمن این دو مولود مبارک به خلجان افتاد و تونستم مطلبی رو تیمناً و تبرکاً خدمت شریفتون معروض بدارم. البته این قسمت اولشه.
از همه اون دوستانی هم که لطف داشتند و سری زدند و من نتونستم زودتر خدمتشون برسم ، هم تشکر می کنم و هم عذر میخوام.
دوستای گلم خیلی از ما از مقام متعالی پیامبر (ص) بی اطلاع و کم اطلاعیم و اگه بخواهیم راجع به اون نادره خلقت صحبت کنیم، این حکایت آب دریا و انگشتانه هست.
ولی خوبه اگه یک نگاه گذرا به روایاتی که راجع به این مقام ارجمند و حقیقت محمدیه رسیده داشته باشیم. من بدون هیچ گزافه گویی فقط تعدادی از کثیر احادیث رو براتون بازگو می کنم؛تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
احادیث زیر از خود پیامبر در تعیین جایگاهشون در عالم وجود نقل شده:اول ما خلق الله العقل و انا العقل.
اول ما خلق الله نوری.
اول ما خلق الله روحی.
اول ما خلق الله ملک کروبی.
لِیْ مَعَ اللهِّ وَقْتٌ لَاَیَسَعُنِیْ فِیْهِ نَبِيٌ مُرْسَلٌ وَلَامَلَکٌ مُقَرَّبُ .
مرا با حق محفل انسی است که هیچ نبی و مرسل و ملک مقرب را بدان راه نیست - حدیث منسوب به پیامبر اکرم.

اعطیت جوامع الکلم. به من مجموعه ای از سخنان و جملات جامع و فراگیر داده شده است.
که بنا بر بعضی روایات و نظر عده ای ازمفسرین و حکما این مجموعه می تواند قرآن، آیات قرآن، مجموعه احادیث پراکنده ایشان، حقیقت اسماء الهی که به آدم آموخته شد(ابن عربی)، اسرار معراج (سید حیدر آملی) و ... باشد.
کنْتُ نَبِیّاً و آدَمُ بَیْنَ الرُّوحِ وَالْجَسَدِ. من پیامبر بودم درحالیكه آدم بین روح و جسد به سر میبرد.
کنْتُ أَوَّلَ النَّبِیِّینَ فِی الْخَلْقِ وآخِرَهُمْ فی الْبَعْثِ. من نخستین پیامبران در خلقت و آخرینِ آنان در بعثت
بودم.
امام صادق علیهالسلام در وصف جدش رسول الله صلی الله علیه و آله فرموده:
عقله عقل الکل و نفسه الشریفة نفس الکل و جسمه اللطیف ملکوت جسم الکل.
امیرالمومنین - علیه السلام - فرمود : انا من محمد کالضوء من الضوء ، یعنی من از محمدم (ص) مانند
نوری از نور.
در زیارت جامعه می خوانیم: بکم فتح الله و بکم یختم.
یعنی خداوند سبحان بواسطه شما ایجادِ عالم را افتتاح کرد و به شما نیز ختم کتاب آفرینش فرمود.
در حدیث قدسی است که خداوند فرمود: یا احمد! لولاک لما خلقت الافلاک.
ای احمد! اگر تو نبودی ، آفرینش را خلق نمی کردم.
عن جعفر بن محمد عن آبائه عليه السلام قال اميرمومنان عليه السلام : ان الله خلق نور محمد صلى الله عليه و آله قبل المخلوقات باربعة عشر الف سنة و خلق معه اثنى عشر حجابا.
امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارشان عليه السلام روايت مى كند كه اميرمومنان عليه السلام
فرمود: خداوند نور محمد را چهارده هزار سال پيش از همه مخلوقات آفريد، و با او دوازده حجاب نيز به
وجود آورد.
عن جابر بن عبدالله : قالت قلت لرسول لله صلى الله عليه و آله : اول شى ء خلق الله تعالى ما هو؟ فقال
نور نبيك يا جابر، خلقه الله ثم خلق منه كل خير.
جابر بن عبدالله مى گويد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم ، اولين چيزى ، كه خدا آفريد چه
بوده است ؟! فرمود: اى جابر نور رسول خدا پيغمبرت بود، آن نور را آفريد سپس به تمامى خوبيها و
خيرها از آن نور هستى بخشيد.

عن جابر قال : قال رسول الله : اول خلق نورى ، ففتق منه نور على ، ثم خلق العرش و اللوح و الشمس
وضوء النهار و نور الابصار و العقل و المعرفة
از جابر روايت شده است كه ، پيغمبر فرمود: خداوند اولين چيزى را كه آفريد، نور من بود، از آن نور، نور على را شكافت ، سپس عرش و لوح و آفتاب و روشنى روز و نور چشمها و عقل و معرفت را به وجود آورد.
از اميرمؤ منان عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود: خداوند بود و غير از او چيزى وجود
نداشت ، پس اولين چيزى كه ، (چهارصد و بيست هزار سال پيش از آفرينش آب ، عرش ، كرسى ،
آسمانها و زمين و پيش از لوح ، قلم ، بهشت ، جهنم ، ملائكه و آدم و حوا) آفريد، نور حبيبش محمد
صلى الله عليه و آله بود...
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
إن الله تبارك و تعالى خلق نور محمد صلى الله عليه و آله قبل أن يخلق السماوات ولارض و العرش
والكرسى واللوح و القلم والجنة والنار، و قبل ان يخلق آدم و نوحا و ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و موسى و عيسى و داود و سليمان ، و قبل ان يخلق الانبياء كلهم باربعماة الف سنة و اربع و عشرينم الف سنة .
امام صادق (ع) خداوند نور محمد صلى الله عليه و آله را چهارصد و بيست و چهارهزار سال پيش از آفرینش آسمانها، زمين ، عرش ، كرسى ، لوح ، قلم ، بهشت ، و جهنم و پيش از آفرينش آدم ، نوح ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، عيسى ، داود و سليمان ، و پيش از آفرینش تمامى انبياء به وجود آورد.
این نمونه ی بسیار اندکی بود که همین مقدار ممکنه برای خیلی از خوانندگان ثقیل باشه و هضمش
ممکن نباشه. حال اگه بخواهیم احادیث و روایاتی رو که راجع به شخصیت و هویت و حقیقت وجود
نورانی حضرت ختمی مرتبت احصاء کنیم ، همون قول شاعره که میگه:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
حال باشد تعاریف و تفاسیری که از جانب حکما و فلاسفه و عرفا در بیان مقام آن حضرت ذکر شده که
انشاء الله در پست بعدی شمه ای از اون رو بیان خواهم کرد.


برچسبها: پیامبر, ص, عقل, محمد مصطفی, امام علی, ع, امام صادق, حقیقت محمدیه, حدیث قدسی, خلقت نوری

سلام به همه دوستان عزیزم.![]()
یکسری اخبار و دانستنی و اطلاعات جالب و خوندنی قرآنی که براتون میتون جالب باشه رو تهیه کردم که با کلیک روی هر مطلب، به صفحه جدیدی میرن و میتونین اون رو مطالعه کنین. فقط خواهش می کنم اگه نکته ای از اونا براتون جالبتر بود حتماً راجع بهش اظهار نظر کنین.
نماز صبح، بهترین راه پیشگیری و درمان بیماریهای قلبی و تصلب شرائین
به نظر شما برترین صفت در انسان چیست؟
علت تحریم گوشت خوک و الکل توسط خداوند مطابق با تحقیقات جدید دانشمندان
تفاوت حدیث قدسی با قرآن در چیست؟
آیا از دیگر نامهای سوره های قرآن چیزی می دانید؟
لزوم آشنایی مبلغان دین با وبلاگ نویسی(خبر قرآنی)
قرآن خوانی که پیامبر (ص) تنبیهش کردند!؟
حکمتهای قرآنی / چگونه است که برخی از انسانها گرایش به دین ندارند یا گرایش
آنها به دین کم است؟/ راه درمان عدم گرایش یا بی انگیزگی در دین چیست؟

برچسبها: نماز صبح, درمان بیماریهای قلبی, انسان, قطره چشم, گوشت خوک, الکل, دانستنیهای قرآنی, حدیث قدسی, نامهای سوره های قرآن, حکمت قرآنی, آیت الله جوادی آملی
هیچ میدانی در دلم جاکرده ای
عرش حق شش گوشه برپا کرده ای

سلام![]()
پیامبر (ص) دو بعثت داشت:
1- بعثت ظاهری: بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل که با نزول آیات سوره علق برای اولین
بار، خورشید اسلام از حجاز طالع شد و طنین بانگ قولوا لا إله إلا ألله تفلحوا... بر بام عالم پیچید.
2- بعثت باطنی: و بعثت دوم پیامبر (ص) در دهم محرم سال 61 هجری و در زمین نینوا بود در قامت
مردی بنام حسین (ع).
خورشید افول رفته اسلام در پس ابرهای ظلمانی جهالت و سفاهت و بدعت و انحراف خلفای ثلاثه
و امویان نامسلمان و کافر، دیگر بار در کربلا از فراز نی طلوع کرد؛ و این است راز :
![]()
« حسین منی و أنا من حسین »![]()
![]()


گل آفتابگردان را عادت و غریزه این است که روی خود را از اغیار برگیرد و فقط بسوی آفتاب برگرداند او هر روز و هر ساعت و هردقیقه و هرلحظه ، چهره در چهره خورشید دارد. او چنان مجذوب نور و زیبایی خورشید شده که جز او چیزی دیگر نمی بیند. او مجنونی است که خورشید را لیلای خود یافته است.
و عجبا! که وقتی گوهرهای رقصان مشعشع آفِتاب بر او می تابد، چهره اش بس زیبا و ملکوتی می شود و لذا در بین بسیاری از گلها دارای زیبایی و ابهت و وقار خاص و منحصر به فردی است.
و این درسی است آموزنده از این معلم بی زبان به همه ما ابناء بشر که :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
ترجمه: من از روى اخلاص پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.
از بهر خدا عشق دگر یار مدارید در مجلس جان فکر دگر کار مدارید
یار دگر و کار دگر کفر و محالست در مجلس دین مذهب کفار مدارید
آن حارس دل مشرف جان سخت غیورست با غیرت او رو سوی اغیار مدارید
یک نیم جهان کرکس و نیمیش چو مردار هین چشم چو کرکس سوی مردار مدارید
مسلمان کسی است که چنان مجذوب جمال و کمال یار گلعذار می شود که سر تسلیم در مقابل آن یگانه هستی آفرین فرود می آورد.
مسلمان کسی است که چون و چرا در کار و حکم شرع مقدس نمی آورد. چون می داند که هموست که کمال و جمال مطلق است ؛ و لذا بدنبال قبله ها و معبودها و بتهای رنگارنگ نیست:
لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ...( بقره آیه ۱۷۷)
ترجمه: نيكوكارى آن نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد بلكه نيكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد....
کسی که ذوب در جذبه الهی شود، کسی که صبغه و رنگ الهی به خود بگیرد، دیگر تمام اجزاء و سلول سلول ِ بدن او روی بسوی خداوند دارد.
گويند: وقتي خواستند مجنون را فصد كنند (رگ زنند) فريادش بلند شد كه :
گفت مجنون من نميترسم ز نيش صبر من از كوه سنگين است بيش
منبلم(۱) بیزخم ناسايد تنم عاشقم بر زخمها بر ميتنم
ليك از ليلي وجود من پُر است اين صدف پر از صفات آن دُر است
ترسم اي فصّاد اگر فصدم كني نيش را ناگاه بر ليلي زني
داند آن عقلي كه او دل روشني است در ميان ليلي و من فرق نيست
من كيم ليليّ و ليلي كيست من ما يكي روحيم اندر دو بدن
و در صحرای تفتیده کربلا، ۷۲ گل آفتابگردان مجنون سان رو بسوی لیلای خورشید وش خود کرده و فانی در او شده و دل از غیر کنده و تمام وجود و هستی خود را در پای نگار نازنین خود قربانی کردند.شعشعه آفتاب روی حسین (ع) در قطره قطره خون یارانش جاری و ساری بود. گویی با شهادت هر گل قطرات خونهایی که از رگهایشان خارج می شد اینگونه می سرایید:
" امیری حسین ونعم الامیر"![]()
پس بیاییم با اقتدا به گل آفتابگردان، روی از همه بتهای درون و برون گردانیده و فقط به یک قبله نماز کنیم:
اشهد أن لا اله إلا الله
و أشهد أنّ محمداً رسول الله
و أشهد أنّ علیاً ولی الله

(۱) منبل به معنی کاهل و تنبل

سلام
چرا عباس، عباس شد؟!
چرا ابالفضل ، ابالفضل شد؟!
اگر عباس بن علی در کربلا پشت به امامش می کرد؛ اگر امان نامه را می پذیرفت ؛ اگر شبانه اردوگاه امام را ترک می کرد ؛ اگر ... اگر.... و اگرهای دیگر، آیا باز هم می گفتیم: قمر بنی هاشم؟!
نمیخواهم اطاله کلام کنم. پس چه بود که عباس به مقامی رسید که انبیائی نظیر حضرت ابراهیم و یوسف (علیهماالسلام) از خداوند درخواست می کردند، مقام صالحین.
در سوره ی شعراء می خوانیم حضرت ابراهیم این درخواست را از خداوند کرده :
رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴿83﴾ پروردگارا به من دانش عطا كن و مرا به صالحان ملحق فرماى (83)
و حضرت یوسف هم همین درخواست را اینگونه مطرح کرده:
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴿101﴾ پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبير خوابها به من آموختى اى پديدآورنده آسمانها و زمين تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما (101)
اما حرف من اینها نیست. چرا عباس بن علی (ع) به این مقام رسید که امام معصوم در زیارت آن حضرت را به این عنوان مفتخر کرده:
السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ سَلَّمَ.
من بدون هرگونه توضیحی بیت شعر زیر را پاسخی درخور برای این سؤال می دانم. قضاوت و تفسیر را برعهده خود شما می گذارم. من به این یک بیت خیلی دلبستگی و علاقه دارم. اگرچه هدف شاعر در این شعر هدف و قصد ما منظور نظرش نبوده ولی فکر می کنم هیچ شعری و بیانی از این زیباتر ارتباط و پیوستگی و علاقه حضرت عباس (ع) و امام حسین (ع) را نمی تواند برساند:
کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آريد نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا

سلام
سلام بر آب...
سلام بر ادب....
سلام بر عشق....
سلام بر رشادت....
سلام بر معرفت.....
سلام بر فضل و فضیلت...
... و سلام بر همه ی اینها... بر عباس
امروز چه روزیست!!!
امروز روز گریه است...
دست خودت نیست ، هرچه می بینی ناخودآگاه اشکت لغزان می شود.
گویی خود اشک بی اذن و اجازه روان می شود..
آب می بینی .... می گریی...
جوانان رشید می بینی....می گریی...
ادب و صفا می بینی ...می گریی...
نام عباس و ابالفضل می شنوی می گریی...
و چه گریه ی زیبایی...
عجبا که این گریه صفایت می دهد؛ رشدت می دهد؛ بارورت می کند؛ ادبت می آموزد.
با این گریه بوی عباس می گیری.
با این اشک در جاری فضیلت ابالفضل غوطه ور می شوی.
این اشک آسمانیت می کند.
پس ...
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

امام صادق عليه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آيا مصائب آن جناب (امام حسين عليه السّلام) را ياد ميکني؟
عرض کرد: بلي والله مصائب ايشان را ياد کرده و گريه ميکنم.
حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهي ديد در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصيت تو را ميکنند که سبب روشني چشم تو باشد.
همچنين فرمودند: اي مسمع گريه بر احوالات حسين (عليه السّلام) سبب ميشود که ملک الموت بر تو مهربانتر از مادر گردد.
دوستان خوبم به فکرم رسید نرم افزار مذهبی " عاشورا " رو براتون بذارم که از سایت گل لیلاگرفتم و جالبه و میتونه تو این ایام خیلی به دردتون بخوره. اون رو دانلود کنین و من حقیر فقیر سراپاتقصیر رو تو اشکها و گریه ها و دعاهاتون بی نصیب نذارین.
التماس دعا........یا حسین
سلام
خاطره ای رو از یکی از بچه هایی که در تفحص نقل شده و تو یکی از سایتها دیدم براتون نقل می کنم. فکر کنم برای ورود به محرم مناسب باشه.
چرا جالب؟
چون بدونیم مهمترین رهاورد محرم برای کسانیکه به یاد و محبت مولانا و مولی الکونین حضرت ابیعبدالله الحسین (ع) اشک می ریزند و سینه می زنند و عزاداری می کنند و اقامه مجلس عزا می کنند، اینه که با حضرتش سنخیت روحی پیدا کنیم. یعنی شبیه اون حضرت بشیم. یعنی عالماً و عاملاً پا جای پای ارباب بی سر بذاریم. اگه اینطور بشه و زندگی و حیات ما شباهت پیدا کنه به اون حضرت، شک نباید کرد که مرگ و ممات ما هم شبیه ایشون خواهد شد و این چیزی نیست جز همون شاه بیت زیارت عاشورا که می خونیم:
« اللهمَّ اجعل محیایَ مَحیا محمّدٍ و آل محمد ومماتی ممات محمدٍ و آل محمّد »
براتون شاهد مثال میارم تا باور کنین :
یکی از بچه های تفحص نقل میکرد :
یه روز که دوستان داشتن توی نی زار ها دنبال پیکر شهدا میگشتن، مشاهده میکنن که یه جمجمه روی یکی از نی ها هست ...یعنی نی رشد کرده و جمجمه رو هم با خودش بالا آورده...
متوجه میشن که حتما زیر این نی باید پیکر یکی از شهدا باشه...وقتی پیکر رو پیدا میکنن توی وصیت نامه این شهید بزرگوار جمله ای نوشته بود و اون جمله این بود:
دوست دارم مثل امام حسین(ع) سرم روی نی رود.......... ![]()

این عکس رو انداختم تا با نگاه کردنش ، مثل این آقا بزه شما هم لبخندی به لبتون بیاد. امیدوارم بتونم سروری تو دلتون ایجاد کنم. ایشالله همیشه خوش و خرم باشین.



عید سعید امامت، ولایت ،وصایت و خلافت مولای پارسایان، امیر اقلیم بیان، شهنشه جوانمردان، یدالله، عین الله، اُذن الله ![]()
حضرت علی ابن ابیطالب (صلوات الله و سلامه علیه) ![]()
رو خدمت حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) و شما شیعیان و موالیان و دوستان و دوستداران حضرتش تبریک و تهنیت و شادباش عرض می کنیم.

این روزها هر جا قدم میذاریم، ذکر
یا علی
گوشمون رو نوازش میده. شاید اگه اون چشم و گوش دیگمون باز و بصیر و شنوا بود، ذکر یا امیرالمؤمنین رو از زمین و آسمون و جماد و نبات و حیوان می شنیدیم. لذا شایسته و بایسته هست که ما وبلاگ نویسا هم این روزها از مولا بنویسم. همانطوریکه خود پیامبر (ص) فرمودند: " زیّنوا مجالسکم بذکر علیِّ "(۱) ما هم بیایم و وبلاگها و سایتهامون رو با نام زیبای
علی
معطر کنیم. مخصوصاً تو این دوره و زمونه که شاهد بمباران تبلیغاتی و هجمه شدید وهابیهای بی دین و برادران!!!؟ اهل سنت به حریم تشیع و امیرالمؤمنین و غدیر و ائمه معصومین هستیم. پس لازم و ضروری و تکلیف هست که در نهایت دقت و تحقیق و تدبیر و به دور از هرگونه ناسزا و توهین و دشنام و با ارائه دلایل مستند و مستدل ، حقانیت شیعه و مولا علی (ع) و اهل بیت رو به اثبات برسونیم. چون اینقدر ما منابع و مراجع قوی و غنی داریم و اینقدر علمای گرانقدرمون محققانه و مدققانه کار کردند که نیازی به فحش و دشنام و ناسزا نیست. این یک مطلب.

مطلب بعدی این که من تو جمعی از دوستانی هستم که واقعاً افراد جالبی هستند. از خصوصیات این جمع اینه که تو بسیاری از علوم دست دارن!! مورخ هستن! فیلسوف هستن! تو علوم انسانی دست دارن! سیاستمدار هستن! و از همه مهمتر اینه که همشون اسلام شناس به تمام معنا هستن!!!! حالا از این به بعد از نظریات و عقاید و آراء این سلسله جلیله براتون خواهم گفت. ولی اون چیزی که مرتبط با مبحث ما هست اینه که یکی از این دوستان فاضل!! ما طی نطق غرائی اظهار داشتند که غدیر و شیعه و سنی چیه!! ۱۴۰۰سال قبل یک مسئله ای ایجاد شده و تموم شده و رفته. حالا ما هی کشش میدیم. اون مسئله اي که ديگه سوخت شده و الان مسائل مهمتری هست. مثلاً قیمت بورس و سهام شرکتها!!! و ....
من از شما دوستای وبلاگی یا خواننده میخوام نظر مخالف و یا موافق خودتون رو حتماً ابراز کنین.
چندی قبل تو یکی از پستهام گفته ای از رئیس جمهور رو براتون گذاشتم و خواستم نظرتون رو راجع به اون بذارین که خیلی از دوستان مرحمت کردن و جوابیه هایی هم دادن . حالا متناسب با این ایام خیلی خلاصه میخوام صحبتهای ایشون رو حلاجی کنم. البته از نظرات صائب بعضی دوستان هم استفاده می کنم.
با اون قسمت از سخنان آقای رئیس جمهور که گفتند: " بدون تردید پیامبر اسلام (ص) یک دین بیشتر نیاورده است، کتاب آسمانی، خدا و قبله همه مسلمانان مشترک است و حتی بالاتر از این معتقدیم که دین اسلام به عنوان دین کامل متعلق به همه بشریت است و مخاطب پیامبر اسلام (ص) مسلمانان نیستند بلکه همه بشریت هستند." بی شک هممون موافقیم که مطابق با آیات و روایات هست. فی المثل خداوند در سوره انبیاء آیه ۱۰۷می فرماید:
" وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ : و (ای پیامبر) و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم."
و یا مطابق آیه ۲۸۵سوره بقره ،خداوند اعلام میکنه که تمامی پیامبران بسان زنجیره ای ناگسستنی هستند که همه با هم پیوند داشته و هر یک مکمل و متمم دین و آئین دیگری می باشند. پس یهودیت و مسیحیت معنی نداشته و دین اصلی خداوند همون اسلام هست که حضرت محمد بن عبدالله (ص) آورده و بعبارت واضحتر ، حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ( سلام الله عليهم اجمعين) و کلاً پیامبران تبلیغی و تشریعی همشون مسلمان بودن و دینشون اسلام بوده .
اما اون قسمت مهمی از صحبتهای جناب آقای احمدی نژاد که جای بحث داره و بقولی ایشون جوگیر شده و تو جاده خاکی زده؛ اینه که افاضه فرمودند: " تقسیمبندی شیعه و سنی را از اساس قبول ندارم و آن را ساخته و پرداخته استعمارگران و سلطهطلبان به منظور ایجاد تفرقه و جدایی بین مسلمانان میدانم؛ " این قسمت خیلی حرف داره که من بطور خلاصه جواب ایشون و اون دوست فاضلم!!! رو خدمتتون معروض میدارم:
۱- ابتدا باید مسئله عقیده رو حل کنیم که با عنایت به گفته رئیس جمهور و این دوست ما، کلاً این مسئله "عقیده" زیر سؤال میره. احتجاجات خود مولا امیرالمؤمنین (ع) و بی بی حضرت زهرا(س) و ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) در طول قرون و مناظرات ، تألیف کتب و مقالات و مراسلات توسط علماء و دانشمندان شیعه نسل اندر نسل ، شهادت یکایک ائمه معصومین و پس از آن علماء ربانی و جانباخنگان دیگه که همه در تأیید و تقویت این عقیده که شیعه، مذهب که نه بلکه همون دین حقیقی و خلّص خداونده که پیامبر (ص) به مردم ابلاغ کرده ؛ اینها همه از اساس مردوده و نیازی نیست که ما خودمون رو اینقدر به زحمت بندازیم.
۲- مولا علی (ع) در یکی از خطبات نهج البلاغه که از دست مردم کوفه شکایت و شکوه داشتند ، بهشون میگن ای مردم! اگر همانقدر که معاویه و عمالش که د ر باطل خودشون محکم و استوار هستند، شما در حق خودتون مستحکم و ثابت قدم بودین، من می تونستم بر دشمنانم غلبه کنم. حالا هر چقدر وهابیت و سردمدارانش و اهل تسنن و عالمانشون دارن از حقیقت نداشته و عقاید باطلشون دفاع می کنند، می بینیم رئیس جمهور ما به راحتی شیعه و تشیع و غدیر رو زیر سؤال می بره که هیچ؛ کلاً اون رو نفی میکنه؟!!!
۳- اگر ایشون خواسته در جهت وحدت مسلمونا این حرف رو بزنه، باید هوشمندانه تر، مدبرانه تر، دقیق تر؛ و با تحقیق بیشتری صحبت می کرد. یکی از دوستانی نظر بسیار جالب و خوبی داده بودند. ما قایل به وحدت هستیم اما نه وحدت عقیدتی؛ بلکه وحدت سیاسی. این دلیلی نمیشه که بخاطر وحدت سیاسی و بین المللی بیاییم و عقیده و ایده و آرمانمون رو که به پاش در بلندای تاریخ خونها ریخته شده بر باد بدیم. شیعه کشیهایی که در پاچنار پاکستان و بحرین و عراق و ... توسط وهابیها و بعضی فرقه های متعصب تسنن انجام میشه مؤید این نکته هست که اونها بخاط عقیده هر چند باطلشون دارن میجنگند و وحدت براشون معنی نداره.
۴- با گفته رئیس جمهور کلاً تمامی احادیث و روایاتی که از پیامبر (ص) در موضوعات زیر صادر شده باطله:
الف) تعیین امیرالمؤمنین (ع) بعنوان ولی و امام و وصی و خلیفه مسلمین
ب) اشاره به اینکه تنها پیروان علی (ع) هستند که رستگارانند و خود پیامبر (ص) اسامی پیروان ایشان رو " شیعیان" ذکر کردند.(۲) اینها همه از اکابر علمای اهل سنت هستند که خودشون کردن و نتونستن مقابل حقیقت بایستن و خودشون به حقانیت شیعه اعتراف کردن و ای بسا بسیاریشون قلبی شیعه شدن؛ ولی بخاطر تقیه و ترس از جونشون نتونستن تشیع خودشون رو اظهار کنن.
۵- استعمار و دول غربی چند ساله که ایجاد شدن؟! ۱۰۰سال، ۲۰۰سال ، آقا بگو ۵۰۰سال. ۱۴۰۰سال که نیست دیگه. پس این تقسیم بندی کار استعمار و دولتهای غربی نمیتونه باشه. بلکه اونها به این تقسیم بندی که قبلاً توسط غاصبین ولایت و فدک انجام شده بوده و تا الان ادامه پیدا کرده دامن میزنند و مستمسکی شده تا به نیات و اهداف اسعمارگرانه ی پلیدشون برسند.
۶- با این افاضه ی غیرعاقلانه و شتابزده ای که جناب رئس جمهور کردند، دقیقاً قضیه سراسر جعلی و خرافه " عبدالله بن سبا "(۳) در ایجاد فرقه شیعه رو تأیید کردن. طبق خرافه سازیها و توطئه های شوم بعضی از علمای بی انصاف اهل سنت، عبدالله بن سبا یک یهودی تازه مسلمون بوده که بعد از غصب خلافت حضرت علی (ع) به حمایت و طرفداری از اون حضرت ، به این طرف و اون طرف میره و در پی اثبات حقانیت امیرالمؤمنینه که طرفدارانی پیدا میکنه و جونم بهتون بگه ک هطرفدارای ایشون شیعه نامیده میشن و از این مزخرفات. اخیراً هم در کشور کویت سریالی با نام " الاسباط " ساخته شده و در حال نمایشه که قصدش . تحريف و شبههاندازي در حقايق و مسلمات شيعه و تحريف مذهب تشيع اثني عشري و نسبت دادن اين انديشه به ريشههاي يهوديه. (منظور اينه که تفكري به نام شيعه، نوعي انحراف از اسلام اصيل جلوه داده ميشه كه با طراحي يهوديان و دسيسه آنها در ميان مسلمانان ايجاد شده و خود اميرمؤمنان و خاندان پيامبر به دنبال شكلگيري چنين تفكر خاصي نبودهاند)
به هر حال سعی کردم که خیلی خلاصه دلایلی رو در رد صحبتهای رئیس جمهور و اثبات حقانیت شیعه خدمتتون عرض کنم.
مـن از مفصّـل ایـن باب مجمـلی گفتـم
تو خود ز مجمل من رومفصّلی برخوان



(۱) منابع حديث : مستدرک الصحیحین للحاکم النیسابوری 3/109 - مسند احمد 4/368، 5/419 - الخصائص للنسائی9، 24 - ابن المغازلی 16 - المناقب لاخطب خوارزم 94 - تاریخ بغداد للخطیب البغدادی 8/290 - ینابیع المودة.
(۲) اشاره به حدیث « علی و شيعته هم الفائزون » است. این حدیث توسط جلال الدين سيوطی در الدر المنثور در ذيل آية ۷ سوره بينه از ابن عساكر از جابر بن عبدالله انصاری نقل میكند كه گفت در محضر پيغمبر بوديم كه علی (ع) نيز به محضرش میآمد . حضرت فرمودند : و الذی نفسی بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه » ، يعنی سوگند به آن كسی كه جانم در دست اوست اين مرد و شيعيان او در روز قيامت رستگارانند . مناوی در كنوز الحقايق به دو روايت نقل میكند ، و هيثمی در مجمع الزوائد ، و ابن حجر عسقلانی در الصواعق المحرقة همين مضمون را با كيفيتی ديگر نقل میكنند.
(۳) حهت آگاهي بيشتر مراجعه شود به لينکهاي زير:
سلام
عید سعید قربان ، عید قربانی کردن امیال و هوسهای حیوانی نفس اماره در پای اسماعیل زیبای نفس مطمئنه رو به همه شما دوستان عزیزم تبریک میگم.
دیروز عرفه بود و روز نشاندن درخت معرفت در رستنگاه باطن انسانی. روزی که ارزش اون رو فقط و فقط امیری مثل حسین (ع) میدونه و بس. همو که نیایش سرشار از عرفان و سوز و گدازش، روش و مشی نه انسانی زیستن که الهی زیستن رو آموزش میده. همو که دعای عرفه اش یک دوره کامل آسیب شناسی فردی و اجتماعی است.
تو این پست بعد از مدتی که متأسفانه فرصت نمی کردم وبلاگهام رو به روز کنم، موفق شدم هم این وبلاگ و هم وبلاگ ماء معین رو به روز کنم که از شما دوست عزیز دعوت می کنم به اون وبلاگم هم برین و نظر شریفتون رو مرقوم کنین.
گفتم که دعای عرفه یک دوره کامل آموزه های عرفانیه که از زبان حجت و ولی خدا صادر شده که عاری از هرگونه خطا و اشتباه هست و لسان ناطق قرآن کریم است همانگونه که باب برگوارش فرموده: "ذلک القرآن فاستنطقوه و لکن ینطق و لکن اُخبرکم عنه " :آن کتاب آسمانی قرآن است، پس آن را به سخن آورید و با شما سخن خواهد گفت ( و از بسیاری از اسرار و حقایق آن باخبر نمی شوید ) و لکن من به شما از آن خبر می دهم.(۱)
سعی کردم با ذهن و فکر ناقص خودم چند فراز از این دعای پر رمز و راز و سرشار از معرفت رو براتون انتخاب کنم همراه با توضیحی کوتاه که امیدوارم مقبول و مطلوب مولا ابیعبدالله و شما دوستان خوبم واقع بشه. من رو از نظرات خوبتون محروم نکنیم.
۱- خواسته هاي يك انسان متعالي: انسان بدون خواسته و آرزو انسان نيست. یکی از مهمترین معیارهای شناخت ارزشمندي انسانها از روي خواسته ها و آرزوهاشونه. يکي حاجتش در حد نون بخور و نميره. يکي ديگه آرزوش در حد داشتن يک خونه و ماشين . يکي پول و پولداري نهايت آرزوشه. یکی رسیدن به فلان مقام و رتبه و قس علیهذا. خلاصه اگر چه آدمها از نظر کمي پاياني براي آرزوهاشون متصور نيست ، ولي هر کسي از نظر کيفي حدّي براي آرزوهاش متصوره . مثلاً يکي ممکنه حد کيفي آرزوش نوع ماشين باشه. يعني دوست داشته باشه روز به روز مدل ماشينش بالاتر بره .
اما در ادبيات ديني و در انديشه والاي معرفت حسيني يک انسان وقتي متعالي هست که خواسته متعالي داشته باشه؛ لذا ابيعبدالله به ما ياد ميدن که چگونه دعا بکنيم تا به تعالي شخصيتي برسيم: اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِکَ وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجيلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ ما عَجَّلْتَ.
خدايا چنانم ترسان خودت کن که گويا مى بينمت و به پرهيزکارى از خويش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانيت بدبختم مکن و در سـرنـوشـت خود خير برايم مقدر کن و مقدراتت را برايم مبارک گردان تا چنان نباشم که تعجيل آنچه را تـو پـس انـداخته اى بخواهم و نه تاءخير آنچه را تو پيش انداخته اى.
اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَهَ فى دينى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ عَيْنى.
خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و يقين در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در ديده ام و بينايى در
ديـنـم و مـرا از اعـضـا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند) و ياريم ده بر آنکس که به من ستم کرده و انتقام گيرى مرا و آرزويم را درباره اش به من بنمايان.
۲- فلسفه آفرینش انسان:بسياري از ما انسانها به دنيا مي آييم و عمري هم زندگي مي کنيم ، ولي حضرت عباسي نمي فهميم و نمي دونيم اصلاً براي چي به دنيا آمده ايم. اي بسا که خيلي وقتها به خدا اعتراض هم مي کنيم و در يک محاکمه يکطرفه خودمون دادستان و وکيل و مدعي العموم و قاضي مي شيم و خدا رو بعنوان مجرم به اعدام محکوم مي کنيم که خدايا براي چي ما به دنيا اومديم که اين همه رنج ببينيم ، که از همه چي محروم باشيم، که چرا خط قرمز برامون گذاشتي و حروم و حلال تعيين کردي، چرا هر لذتي که دلمون مي خواد نمي تونيم بهش برسيم. اَه که چه دنياييه!! ولي غافل از اينکه اونايي که فهميدن فلسفه و راز خلفتشون چيه، نه شکايتي کردند و نه غم و غصه اي خوردند. بلکه در نهايت لذت و رضايت ( لذت و رضايت معنوي) زندگي کردند و با دست پري هم از دنيا کوچ کردند. امام حسين (ع) راز و رمز آفرينش من و شما رو در نهايت زيبايي و کمال بيان کردند. به اسم خودش قسم که اگه مغز اين گفته رو بفهميم، ديگه به دنيا و مافيهاش پشت پا مي زنيم و مي رسيم به اونجايي که بايد برسيم:
اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ فى شَىْءٍ .
خدايا آن طورى که من از روى اختلاف آثار و تغيير و تحول گونه ها بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو از (افرينش) مـن آنـسـت کـه خـود را در هرچيزى (جداگانه ) به من بشناسانى تا من در هـيـچ چـيـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم.
۳- بهترین مرجع و ملجأ گرفتاریها:فکر کنم ديگه هممون اين مطلب رو قبول داريم و به اين حقيقت رسيديم که خيلي وقتها که تو زندگيهامون وقتي به مشکلي برخورديم؛ مثلاً از نظر مالي کم آورديم و نياز به پول داشتيم، تو اداره اي يا سازماني کارمون گير کرده ، اختلاف و درگيري با خواهر و برادر و دوست و آشنا پيدا کرديم و ....؛ از خيلي راهها رفتيم و به خيلي ها رو انداختيم که بتونيم مشکلمون رو حل کنيم ، منتها و جفاها و غر و لندها شنيديم و ديديم و مجبور بوديم بخاطر حل مشکلمون ساکت باشيم و خفت رو تحمل کنيم تا گرفتاريمون رفع و رجوع بشه. غافل از اينکه يک مهربون نازنيني هست که داره مارو با دست و پا زدنامون نگاه ميکنه و منتظره فقط يک يا الله بگيم تا ايکي ثانيه به بهترين نحو ممکن و در اسرع وقت مشکلمون رو حل کنه. همونیکه همه گناهان و نافرمانیها و زشتیها و تبهکاریهای ما رو می بینه ولی بازم سریع الرضا هست.او تنها کسي هست که سريعتر و نيکوتر از همه و بدن هيچ منت و اذيتي کار انسان رو راه مي اندازه:
اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ يا رَحمنَ الدُّنْيا وَالاْ خِرَهِ وَرحيمَهُما لَيْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ.
خدايا تو نزديکترين کسى هستى که خـوانـنـدت و از هـرکـس زودتـر اجـابـت کـنـى و در گـذشـت از هـرکـس بزرگوارترى و در عطابخشى عطايت از همه وسيعتر ودراجـابـت درخـواسـت ازهمه شنواترى اى بخشاينده دنيا و آخرت و مهربان .
۴- بي وفايي ما و وفاداري خدا
پرده دري ما و پرده داري خدا
فرصت سوزي ما و فرصت سازي خدا:
يا مَنْ قَلَّ لَهُ شُکْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطيَّئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى.
اى که سپاسگزارى من برايش اندک است ولى محرومم نکند و خطايم بزرگ است ولى رسوايم نکند و مرا بر نـافـرمـانـى خويش بيند ولى پرده ام ندرد.

(۱) نهج البلاغه خطبه ۱۵۸
ریاست محترم جمهوری درحاشیه سفر به مقر سازمان ملل متحد در مصاحبه با شبکه تلویزیونی الجزیره در پاسخ به سؤالی درباره تفاوت شیعه و سنی و ارزیابی خود از شکلگیری قطب قدرت شیعیان در خاورمیانه گفت: تقسیمبندی شیعه و سنی را از اساس قبول ندارم و آن را ساخته و پرداخته استعمارگران و سلطهطلبان به منظور ایجاد تفرقه و جدایی بین مسلمانان میدانم؛ بدون تردید پیامبر اسلام (ص) یک دین بیشتر نیاورده است، کتاب آسمانی، خدا و قبله همه مسلمانان مشترک است و حتی بالاتر از این معتقدیم که دین اسلام به عنوان دین کامل متعلق به همه بشریت است و مخاطب پیامبر اسلام (ص) مسلمانان نیستند بلکه همه بشریت هستند.
وی در ادامه اینگونه عنوان کرد که تقسیمبندیهایی مانند شیعه و سنی و عرب و فارس بیشتر ساخته دولتهای غربی است تا تفرقه ایجاد کرده و حاکم شوند.
میخواستم نظرات شما دوستان و خوانندگان رو در مورد این اظهارات ارزیابی کنم.
منبع: سایت تابناک
سلام
با عرض تسليت شهادت مظلومانه امام جواد (ع) مناسب ديدم حکايتي رو از زندگي اين امام همام نقل کنم براتون با توجه به اينکه يکي از معضلات و ناهنجاريهاي جدي جامعه فعلي ما مسئله حجاب و عفاف هست که متأسفانه زن شيعه با آرايشهاي آنچناني مثل گلوله ي آتشي دل و جان و بعد از آن زندگي جوانان ما رو به آتش مي کشه. و از آن طرف شايد بدون اغراق بتونيم بگيم موسيقي هاي نامشروعي که نه تنها از حد غنا گذشته و حرمت آن ۱۰۰٪ است، بلکه روح انسان رو تسخير شيطان کرده و انسان رو به مرز جنون و سبعيت و وحشيگري مي رسونه. هر دو عامل " بي بندوباري جنسي" و " موسيقي نامشروع" دو ناهنجاري بحراني جامعه ما هستند که يقيناً الگوبرداري از روش و شيوه بزرگان دينمون ميتونه به حلّ و رفع و تسکين اين معضلات کمک زيادي بکنه. من نمونه اي از زندگي حضرت جوادالائمه(ع) رو تو اين پست ميذارم. انشالله از زيارت و شفاعت حضرتش محروم نشيم.

" محمّد بن ريّان - كه يكى از علاقه مندان به ائمّه اطهار عليهم السلام است - حكايت كند:
" مأمون - خليفه عبّاسى - در طىّ حكومت خويش ، نيرنگ و حيله هاى بسيارى به كار گرفت تا شايد بتواند امام محمّد تقى (عليه السلام) را در جامعه بدنام و تضعيف كند.
وليكن او هرگز به هدف شوم خود دست نيافت ، به اين جهت نيرنگ و حيله اى ديگر در پيش گرفت .
روزى به مأمورين خود دستور داد تا امام جواد عليه السلام را احضار نمايند؛ و از طرفى ديگر نيز به دويست كنيز زيبا دستور داد تا خود را آرايش كردند و به دست هر يك ظرفى از جواهرات داد، كه هنگام نشستن حضرت جوادالا ئمّه (عليه السلام) در جايگاه مخصوص خود، بيايند و حضرت را متوجّه خود سازند.
وقتى مجلس مهيّا شد و زن ها با آن شيوه و شكل خاصّ وارد شدند، حضرت كوچك ترين توجّهى به آن ها نكرد.
چند روزى بعد از آن ، مأمون شخصى به نام مخارق - كه نوازنده و خواننده و به عبارت ديگر دلقك بود و ريش بسيار بلندى داشت - را به حضور خود فرا خواند.
هنگامى كه مخارق نزد مأمون قرار گرفت او را مخاطب قرار داد و گفت : اى خليفه ! هر مشكلى را كه در رابطه با مسائل دنيوى داشته باشى ، حلّ خواهم كرد.
و سپس آمد و در مقابل امام محمّد جواد (عليه السلام) نشست و ناگهان نعره اى كشيد، كه تمام اهل منزل اطراف او جمع شدند و او مشغول نوازندگى و ساز و آواز شد.
آن مجلس ساعتى به همين منوال سپرى گشت ؛ و حضرت بدون كم ترين توجّهى سر مبارك خويش را پائين انداخته بود و كوچك ترين نگاه و اعتنائى به آن ها نمى كرد.
پس نگاهى غضبناك به آن دلقك نوازنده نمود و سپس با آواى بلند او را مخاطب قرار داد و فرمود:
(اتّق اللّه يا ذالعثنون ) از خدا بترس ؛ و تقواى الهى را رعايت نما.
ناگهان وسيله موسيقى كه در دست مخارق بود از دستش بر زمين افتاد و هر دو دستش نيز خشك شد؛ و ديگر قادر به حركت دادن دست هايش نبود.
و با همين حالت شرمندگى از آن مجلس ، و از حضور افراد خارج گشت ؛ و به همين شكل - فلج و بيچاره - باقى ماند تا به هلاكت رسيد و از دنيا رفت .
و چون مأمون علّت آن را از خود مخارق ، جويا شد، كه چگونه به چنين بلائى گرفتار شد؟
مخارق در جواب ماءمون گفت : آن هنگامى كه ابوجعفر، محمّد جواد عليه السلام فريادى بر من زد، ناگهان چنان لرزه اى بر اندام من افتاد كه ديگر چيزى نفهميدم ؛ و در همان لحظه ، دست هايم از حركت باز ايستاد؛ و در چنين حالتى قرار گرفتم ."

منبع: إ ثبات الهداة : ج ۳، ص ۳۳۲،ح ۷، مدينة المعاجز: ج ۷، ص ۳۰۳، ح ۳۲
نمیدونم دقت کردین بعضی چیزا تو جامعه ما کاملاً جا افتاده و بقولی جزء عرف جامعه ما شده که یا کاملاً غلطه یا همراه شده با یکسری انحرافات و کم و زیادها و بقولی از اصل خودش دور شده. یکی از این موضوعات، استخاره کردنه که اون چیزی که ما الان داریم و انجام میشه با اون چیزی که در روایات و دستورات دینیمون هست تفاوت چشمگیری پیدا کرده. ای بسا که بسیاری بر اساس استخاره فعلی با قرآن و تسبیح، فرصتها و موقعیتهای خوبشون به هدر رفته و یا برعکس دست به کاری زدند که جز ضرر چیزی نداشته؛ چون با اصول و قواعد استخاره ناآشنا بودند.
بر اساس وظیفه اطلاع رسانی دینیم خواستم تو این پست، اصل عمل استخاره رو با استفاده از روایات متقن و مستند براتون بیان کنم و خواهش و استدعا می کنم که اولاً این مطلب رو یاد بگیرین و به بقیه هم یاد بدین و ثانیاً به بقیه دوستان وبلاگی اطلاع رسانی کنید تا بیاین و این مطلب رو بخونن. ضمناً استفاده از مطلب با ذکر منبع ( وبلاگ عروس حضرت قرآن) آزاد و مجاز هست. بخاطر همین امر در توضیح و تبیین استخاره از نوشتار کتابی استفاده می کنم.
معنای استخاره
استخاره از ریشه « خَیَرَ » است و چون فعل در باب استفعال در بیان طلب چیزی می باشد، فلذا استخاره یعنی طلب خیر و نیکی کردن. اما در اصطلاح، استخاره طلب خیر و راهنمایی از مقام ذات اقدس اله است. چه اینکه صلاح و کمال امور موجودات جز در ید قدیر خداوندی نبوده و بنده نباید جز وی به غیر توکل نماید و جز آن ذات لایزال، امور خود را به کس دیگری واگذار نماید. پس در مرحله بعد باید تابع کامل و تام خداوندی باشد تا آن سرور هرگونه که خواهد تدبیر امور او را بر عهده گیرد و بنده نباید چون و چرایی داشته باشد با لحاظ این نکته که خداوند عزیز منشأ خیر مطلق بوده و برای احدی از بندگان و بلکه موجودات این عالم شر و زشتی و ضرر و آسیب را نمی خواهد.
اهمیت استخاره
در بیان اهمیت استخاره و برای طولانی نشدن کلام فقط به چند روایت نغز از اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) اشاره می کنم:
۱- سید ابن طاووس و احمد بن محمد برقی به سندهای معتبر از امام صادق (ع) روایت کرده اند که هر که در امری بدون استخاره داخل شود و به بلایی مبتلا شود، خداوند او را در آن بلاء اجری ندهد. (۱)
۲- و در حدیثی دیگر همین امام همام فرمودند: پدرم مرا تعلیم استخاره می نمود همانگونه که سوره های قرآن را تعلیم می نمود. (۲)
از این روایت بخوبی مشهود است که امام آموزش استخاره را جزء یکی از وظایف والدین در تربیت فرزند محسوب کرده اند و این خود اهمیت استخاره را چندین برابر می کند.
۳- خاتم رسولان محمد مصطفی (ع) به امیر مؤمنان علی (ع) توصیه ای کردند زمانی که ایشان را برای انجام امور تبلیغی به یمن می فرستادند: *یا علی! حیران نمی شود کسی که از خدا استخاره کند و پشیمان نمی شود کسی که با مردم مشورت کند. و بدان که بعد از طلب خیر از حق تعالی باید که هر امر که رخ نماید به آن راضی باشد و بداند که خیر او در آن بوده است که واقع شده است، هرچند در نظر او بد نماید و موافق خواهش او نباشد. *(۳)

انواع استخاره
استخاره چند نوع است که طبق آنچه علامه مجلسی (ره) در کتاب مفاتیح الغیب آورده بشرح ذیل می باشند. البته باید توجه داشت که ترتیب انواع استخاره لازم به توجه است و اگر بر اساس آنچه گفته شده عمل گردد، بی شک نتیجه حاصله به صواب نزدیکتر خواهد بود.
۱- نوع اول:
امام صادق (ع) فرموده اند ما در هرکاری چه مهم و غیرمهم، بزرگ و جزئی استخاره می کنیم. اما استخاره ای که امام (ع) فرموده اندچیست؟
استخاره دقیقاً مانند یکی از اعمال شرعی مثل نماز و روزه و حج و ... دارای آدابی است که باید بجا آورده شود و کیفیتهای متفاوتی نیز از ائمه در انجام استخاره رسیده است که در کتب معتبره موجود است. فقط برای نمونه جهت استفاده دوستان دو نمونه ساده ذکر می شود:
الف) از امام صادق (ع) روایت شده که در استخاره باید که طلب خیر خود کند از خداوند عالمیان و در سجده آخر نافله صبح به این ترتیب که ۱۰۱مرتبه بگوید: *الحمد لله رب العالمین، اللهم صل علی محمد و آل محمد" پس ۵۰مرتبه بگوید: * أستخیرالله برحمته * پس باز حمد و صلوات را اعاده کند و ۵۱ مرتبه بگوید: * أستخیر الله برحمته* (۴)
ب) امام علی (ع) در هنگام استخاره دو رکعت نماز به نیت استخاره می گذاردند و بعد از نماز صد مرتبه می گفتند: * أستخیر الله " و سپس دعای زیبای زیر را می خواندند:
*اللهم إنی قد هَمَمتُ بأمرٍ قد علمتَهُ، فإن کنت تعلمُ أنَّه خیرٌ لی فی دینی و دنیای و آخرتی فَیَسِّرهُ لی، و إن کنت تعلم أنه شرٌّ لی فی دینی و دنیایَ و آخرتی فاصرِفهُ عنّی، کَرهَت نفسی ذلک أ أحبَّت، فَإنّک تعلم و لا أعلمُ و أنت َ علّام الغیوب* پس عزم می کند بر امری که اراده کرده است. (۵)
۲- نوع دوم:
بعد از عمل استخاره که گفته شد رجوع به قلب خود کند و به آنچه در خاطرش افتاده عمل کند.
شیخ کلینی و سیدابن طاووس و شیخ طبرسی (رحمة الله علیهم) به سند صحیح روایت کرده اند که شخصی به اسم ابن اسباط که از شیعیان امام رضا (ع) بوده قصدسفر به مصر را داشت و شک داشت که از راه دریا سفر کند یا از راه خشکی، با استفتاء از حضرت ثامن الحجج (ع) امام به او فرمودند: *برو به سجده در غیر وقت نماز واجب و دو رکعت نماز بخوان و صد مرتبه طلب خیر از خدا بکن ( به همان طریقه ای که گفته شد یعنی بگوید أستخیر الله برحمته) و آنچه در دلت می افتد به همان عمل کن.* ( ۶)
3- نوع سوم:
مشورت کردن با برادران مؤمن عاقل مجربی که پیرو هوای نفس نبوده و اشتهار به تدین و تهذب در بین دیگران دارند. نسبت به مشورت و استشاره در آیات و روایات بسیار تأکید گردیده :
در آیه ۱۵۹ سوره ی آل عمران خداوند متعال پیامبر خود را که دارای علم لدنی بوده و اشرف کاینات هست، به مشورت توصیه می کند: * ... وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ :... و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكلكنندگان را دوست مىدارد.*
پیامبر (ص) به وصیشان امام متقین علی (ع) می فرمایند : یا علی! کسی که طلب خیر از خدا می کند در کار خود حیران نمی شود و کسی که در کارها با مردم مشورت می کند پشیمان نمی شود. ( ۷)
البته باید توجه داشت که مشورت دهنده باید دارای شرایطی باشد که در این بیان سراسر نور امام صادق (ع) مشهود است. امام (ع) می فرمایند: * مشورت نباید کرد مگر با چهار ویژگی که اگر کسی آنها را رعایت نکند منتفع می شود و اگر رعایت نکند ضررش بر مشورت کننده زیاده از نفع آن است:
اول آنکه با کسی مشورت کنی که عاقل باشد. زیرا رأی او به کار تو آید.
دوم آنکه آزاد ودیندار و صالح باشد، زیرا اینچنین شخصی جز خیر تو را نخواهد و نداند و به تو بگوید. ولی کسی که از خدا نترسد پروا ندارد از آن که خیر تو را پنهان کند. ( علامه مجلسی گویداحتمالاً منظور از آزاد ، خوش اخلاقی باشد.)
سوم آنکه دوست و برادر مؤمن باشد. زیرا اگر یار و برادر ایمانی تو نباشد از خود را نمی توانی به او بگویی.
چهارم آنکه او را بر سرّ و راز خود مطلع گردانی بنحوی که چنانچه تو راز خود می دانی او هم بداند و اعتماد بر او داشته باشی که افشای راز تو نزد مردم نمی کند. زیرا تا اسرار تو را نداند خیر تو را نمی تواند دانست.
۴- نوع چهارم:
استخاره به قرآن و تسبیح و رقاع و بنادق و امثالهم که دستورات انجام آنها در کتب مربوطه ذکر شده است. اما آن چیزی که در این نوع بسیار لازم به توجه است اینست که انجام این نوع استخاره با چیزی که هم اکنون در کوچه و بازار و مساجد و کلاً جامعه اسلامی قابل مشاهده است فرق دارد . در استخاره نوع چهارم باید شرایطی رعایت شود:
الف- وقت و ساعت استخاره:
استخاره در هر وقت و ساعتی جایز است، ولی بهترین وقت هنگام نماز است؛ زیرا شیطان در آن هنگام از هر وقت دیگر از انسان دورتر است.
ب- مکان استخاره:
استخاره در هر مکان جایز و درست است ولی بهترین مکان؛ مساجد، مشاهد شریفه و حرم اولیاء دین (علیهم السلام) است.
ج- استخاره توسط خود شخص:
هر چند سیره مؤمنین برا ی استخاره، رجوع به عالمان دین و مؤمنان وارسته و صاحبان فضیلت و اشخاص با نفس می باشد ولی اولیاء دین (علیهم السلام) معمولاً طریقه استخاره را به مردم یاد میداده اند که خود شخصاً انجام دهند. (۸)
البته آیت الله گرامی که خود از افرادی هستند که در استخاره چهره ای شناخته شده هستند نظر و عقیده جالبی دارند. ایشان می فرمایند:
* ما دو نوع استخار داريم: يك استخاره همان استخارهاي است كه در كتابهاي فقهي پيرامون آن بحث شده و روايت هم دارد و انواع مختلفي هم برشمردهاند شده است، اين نوع استخاره ممكن است مطابق با زندگي شما باشد و يا نباشد، در اين جا نوعي استنباط و فهم از قرآن وجود دارد.
درنوع دوم استخاره به بعضي از افراد نوعي اجازه باطني داده ميشود كه ديگر استدلال ندارد و به فهم و استنباط مربوط نميشود و در اكثر اوقات جوابها كاملاً مطابق با واقع در ميآيد. لذا ميشود كه از يك آيه دو جور مطلب به ذهن استخاره كننده بيايد كه هر دو مطلب نيز مطابق با واقع باشد.*(۹)
در هرحال آن چیزی که بسیار محل توجه است این است که استخاره باید توسط افراد و علمای شناخته شده ای که استخاره به آنها افاضه گردیده صورت گیرد آن هم در ساعت و زمان و مکان مناسب.
حتی جالب است بدانیم که در همین کتاب مفاتیح الغیب علامه مجلسی بعضی از علمای بزرگ شیعه نظیر شیخ مفید و ابن ادریس و محقق حلی در جواز استخاره نوع چهارم ( یعنی استخاره به قرآن و تسبیح و ...) تردد و تأمل کرده اند.
خب ! با همه این تفاصیل؛ تمام بحث و قصد من از نگارش این مطلب همین بود که اکثریت قریب به اتفاق مردم مسلمان جامعه ما این ۳ پارامتر رو رها نموده و حالا یا بواسطه تنبلیشون یا عدم اطلاع و یا عدم یقین ، به همین استخاره نوع چهارم روی می آورند. آن هم به هرکسی که نه آشنا با استخاره استنباطی است و نه بصورت باطنی به او افاضه گردیده و صاحب اجازه است. در نتیجه بسیار اتفاق افتاده که نتیجه عملشان با آن چیزی که در استخاره آمده متفاوت بوده که این نتیجه ای جز شک و کم اعتقادی در مسائل دینی برای خود شخص و اطرافیان نداره. من تا بحال چندین مورد رو دیدم که نتیجه ای کاملاً عکس داشته. در یک مورد، خانمی برای ازدواج با شخصی بصورت تلفنی!!! استخاره گرفتند. استخاره چنین آمد که ابتدا کمی مشکل دار است. ولی در آینده خوب می باشد. بعد از ازدواج و چند سال زندگی و صاحب چند فرزند شدن، شوهر ایشان معتاد به مواد مخدر شد و نتیجه ای انتهایی این ازدواج چیزی نبود جز طلاق و دربدری فرزندان و ....
مخلص کلام خواننده نازنین! در انجام تمامی امور ریز و درشتت با توسل به ائمه عصمت و طهارت بعنوان آبرومندان درگاه خدا و با کیفیت استخاره ای که بطور مبسوط بیان شد، خداوند را وکیل خود در امورت قرار بده و یقین داشته باش که بهترین و نیکوترین وجه برایت حاصل خواهد شد.
و من الله التوفیق
منابع:
(۱)محاسن برقی ص ۵۹۸حدیث۴
(۲)بحار الانوار ۹۱/۲۲۳
(۳) امالی شیخ طوسی ۱/۱۳۵
(۴) من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق ۱/۵۶۳
(۵) مکارم الاخلاق ص ۲۲۰
(۶) فروع کافی ۳ / ۴۷۱ حدیث ۴
(۷) بحارالانوار ۹۱/۲۵۴)
دقت کردین ما ایرانیها وقتی بچه هستیم میگن بچه است نمیفهمه!!![]()
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوونه نمیفهمه!!![]()
وقتی جوان هستیم میگن جوون خامه نمیفهمه!!![]()
وقتی هم بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه نمیفهمه!!![]()
وقتی هم پیر هستیم میگن پیر حالیش نیست نمیفهمه!!![]()
وقتی هم میمیریم میان سر قبرمون میگن عجب انسان فهمیده ای بود!!!!!!![]()
.jpg)
برای اونایی که تو این روزا موبایل دلشون دائماً خط تلفن آقایی بنام ابوالحسن الرضا (ع) رو می گیره!
برای اونایی که دلشون میخواست الان تو ترمینال مشهد بودن و سوار بر تاکسی چشم به گنبد خورشید خراسون از میدون ضد رد میشدن و به فلکه اب میرسیدن و هر لحظه که نزدیکتر که میشن هوا رو بارونی تر می بینن و وقتی از گیتهای بازرسی وارد بهشت میشن و میشنون که دارن میگن: الدخلوالجنه سلام علیکم... تازه می فهمن که هوا بارونی نیست و چشای اونایه که بارونیه.بارون اشکی که که به مزرع صورت و دلشون سرازیر میشه و جوانه ی عشق و محبت به امام مهربونیها سر میزنه.
برای اونایی که دوست اشتن الان تو صحن سقاخونه بودند و با اون کاسه های طلایی جرعه جرعه معرفت می نوشیدند.
برای اونایی که الان کفترای دلشون با کفترای آقای رئوف داره دور سر زائراش می گردن.
برای همه اونایی که دوست داشتن تو این روزای عزیز تو مشهد بودند و سر به ضریح میگذاشتند و دلتنگیهاشون رو برا امام نجوا می کردند
برای......
من شنبه روز خدمت و کشیک حرممه تو قسمت صندلی چرخدار.
.jpg)
تصمیم گرفتم از تمام بچه های وبلاگ نویسی که یک نظر از ابراز یک دسته گل گرفته تا دلنوشته ای که دارند برام بفرستند؛ همه رو با اسامی جمع آوری کنم و برم خدمت آقا و تقدیم آقا بکنم و از طرف همتون نایب الزیارة باشم.
ضمناً اگه بتونین به دوستانتون هم خبر بدین که بیاین و دلنوشته یا نظرشون برام بذارن، تو این امر معنوی کمک کردین.
ایمیلی برام رسید که فکر می کنم خیلی از مشکلات ما رو تو زمینه ارتباط با خالق نازنینمون روشن می کنه. همون مهربونی که تو زندگیهای ما به حاشیه رفته و هیچکدوم از کارامون دیگه رنگ او رو نداره. بنظر شما این حرف من خنده داره یا گریه دار؟!!
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!![]()
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!![]()
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!![]()
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکرمیکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!![]()
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!![]()
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !![]()
چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!![]()
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!![]()
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می کنیم! ![]()
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!![]()
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!![]()
خنده داره اینطور نیست؟ دارید می خندید ؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. ![]()
آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره.![]()
![]()

برای اوناییکه تو عالم قرائت هستند و با صوت ملکوتی قرآن بخصوص اساتید مصری حال می کنند، یک تصویر نادر و منحصر بفرد بعنوان هدیه هفته کرامت میذارم که ۴ تا از اساتید بلند آوازه و صاحب سبک رو در کنار هم نشون میده که معروفترینشون استاد عبدالباسط نابغه عالم قرائته.

اونا به ترتیب از راست به چپ عبارتند از:
استاد نصرالدین طوبار که ابتهالات بسیار زیبایی داره.
استاد عبدالمنعم طوخی که قاری مورد علاقه منه و صدای عندلیبی داره که قدرش بخصوص نزد ما ایرانیها ناشناخته موند.
استاد محمود علی البناء که سبک کاملاً منحصر بفرد و حزن انگیزی داره.
و آخرین نفر هم استاد عبدالباسط که دیگه نیاز به معرفی و تعریف نداره که بی تردید دیگه مثل ایشون در دنیای قرائت نخواهد آمد.




با عرض تبریک میلاد دخت نازنین امام موسی بن جعفر (ع) و خواهر ولی نعمت ما ایرانیها و بخصوص ما مشهدیها به مولا بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) و همه محبین اون بی بی مکرمه دو تا مطلب کوتاه راجع به حضرتش خدمتتون تقیم می کنم:
۱- چرا حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)به کریمه اهل بیت مشهورند؟
گویا بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده که در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله مرعشی نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده بودند خطاب فرمودند : " برتو باد به کريمه اهل بيت."
۲- کرامات از این بانوی گرانقدر زیاده که میتونین به کتاب " کرامات معصمویه" تألیف آقای علی اکبرمهدی پور مراجعه کنین. اینجا یک نمونه کوتا براتون بازگو می کنم به امید اینکه ایمان و عقیده ای که این روزها متأسفانه داره نسبت به این حقایق و دقایق کمتر میشه، راسخ تز و مستحکم تر بشه:
عنایت حضرت به زوّار مرقدش![]()
آقای شیخ عبدالله موسیانی از حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل کردند:
«شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم; خواستم حرم بروم; دیدم بی موقع است;
آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، خواب نمانم
در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد .
قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم .
او به من فرمود: «سید شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می شوند، آنها را نجات بده .»
ایشان می فرماید: «من به طرف حرم راه افتادم; دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه) عده ای زوار اهل پاکستان یا هندوستان (با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند
در را زدم، حاج آقا حبیب - که جزو خدام حرم بود - با اصرار من در را باز کرد; من از مقابل (جلو) و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند; من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم . (۱)
۱- فروغی از کوثر، نشر زائر، ص ۵۸- ۵۹










خواهشمندم به وبلاگ **ماء معین ** وبلاگ اينجانب در ميهن بلاگ که راجع به مهدويت و شناخت فرقه هاي ضدديني و ضد شيعه و ضد مهدوي و موضوعات مربوط به موعود و منجي شناسي است،مراجعه نموده و نظر شريف خودتون رو مرقوم کنيد.
در سالهای دفاع مقدس خیلی آدمها رو دیدیم. از اوناییکه فقط اهل نق نق بودند و شکایت و همیشه بدون اینکه کمترین کاری برای وطن و ملتشون انجام بدن، دائماً دو قورت و نیمشون هم باقی بود، تا اوناییکه از زن و زندگی و فرزند و اهل و عیال گذشتند تا به هدفی کاملاً مقدس (که بعضی ها هیچ اعتقادی به مقدس بودنش نداشتند) دست پیدا کنند. اونم چیزی نبود جز تحصیل لقاء و رضوان الهی، عشق آمیخته با معرفت به ائمه معصومین (علییهم السلام) و بخصوص سالار شهیدان ابیعبدالله الحسین(ع) که معجونی شد و با آن به وصال دوست رسیدند.
حالا سالها بعد از پایان یافتن اون جنگ مشق آموز حیات طیبه و عرفان الهی، صحنه هایی رو مشاهده می کنم که احساس حقارت می کنم و به بودنم شک می کنم. حالا می فهمم که چرا خداوند در صحنه خلقت آدم (ع) و امر به فرشتگان برای سجده بر آدم ، وقتی با سؤال فرشتگان مبنی بر علت سجده بر آدم (ع) مواجه شد فرمود:
قال إنی أعلم مالا تعلمون. (بقره ۳۰)
همانا من چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد.
خداوند می دید انسانهایی رو که چگونه درس عشق و معرفت و آزادگی و عزت و صبر و شکیبایی میدن.
شهيدي که پس از 26 سال در آغوش مادر آرام گرفت

بالاخره خورشيد ديروز گرماي دل نشيني داشت و آغوشش بار ديگر به گرماي «جلال» گرم گرم شد. او جلال را مثل روزهاي تولدش به آغوش کشيد اما به جاي لالايي نجوايي ديگر داشت مادر خوش آمدي!! مادر دير آمدي باز مي خواهي «بروي» و ...
با عرض تسلیت شهادت امام بحق ناطق جعفربن محمد الصادق (صلوات الله و سلامه علیه)،در پست قبلی جواب دوست عزیزم ققنوس ۱۹ رو در مورد نظری که مرقوم نموده بودند دادم و مطالبی رو ذکر کردم که مطمئناً مد نظر یک وبلاگ نویس باید باشه.
تو این پست راجع به اشکال که ایشون کرده بودن میخوام مطالبی رو خدمتتون بنگارم.
اما اشکال ایشون این بود که : " البته شاید نسبت دادن مرض وبیماری و ضلالت و گمراهی به قرآن درست نباشد و کلمۀ « خسارا » معنی هیچ یک از این صفات نیست .البته انسان های کافر به دلیل آماده نکردن زمینۀ وجود و صفحۀ ضمیرشان از هدایت قرآن بهره ای نمی برند و ضرر می بینند ."
ادامه مطلب...
سلام
برادر عزیزم ققنوس ۱۹راجع به مطلب قرآن در کلام امام رضا(ع) زلال اول قرآن مظهر شفا و مرض بطور خصوصی نظری داده بودند که عین نظر ایشون رو در ذیل میارم و بعلت اهمیت اون که ممکنه برای خیلی از وبلاگ نویسا پیش بیاد جوابش رو معروض میدارم. پاسخی که فکر می کنم بی ارتباط با بعضی از اصول وبلاگ نویسی مخصوصاً برای وبلاگهای ارزشی نیست.
(( بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
با سلام و احترام
نظر را خصوصی نوشتم به دو دلیل یکی اینکه ترسیدم علنی باشد بدتان بیاید و بروید و دیگر به وبلاگم یرنزنید! ( تجربه اش را دارم ) دوم به این دلیل که خوب کامنت رنگ و بوی اشکال و ایراد داشت نخواستم شما را ناراحت و ناامید کنم .زیرا شما نیت تان خیر است و مطالب مفیدی آموزش می دهید نخواستم با اشکال تراشی نا امیدتان کرده باشم! زیرا نظر شخصی من بود و اگر خواستید در کامنت جدیدی ثبتش کنید.بطور عمومی.من علاقۀ زیادی به قرآن دارم و نسبت دادن بیماری و گمراهی به او را تحمل ندارم .من در قرآن همه نور و زیبائی و شفا می بینم .حتی در دانشگاه هم که بعض دانشجویان به قرآن ایراد می گیرند خیلی خودم را کنترل می کنم چیزی نگویم و فقط جانانه دفاع کنم !))![]()
در پاسخ به ققنوس ۱۹عزیز باید بگم:
اولندش کسی که وارد وبلاگ نویسی میشه اولین چیزی که باید در خودش ایجاد کنه ، ظرفیت شنیدن انتقاده و فقط رشد و بالندگی در سایه انتقاده که حاصل میشه.
دومندش حالا شما نظرت رو دادی، درست یا نادرست؛ اگه درست باشه و طرف قبول کرد که فبهاالمراد. واگرم نادرست بود اون شما رو به اشتباه یا ابهامت واقف میکنه و شما رو قانع میکنه.
ضمناً اگه طرف اینقدر بی ظرفیت باشه که با یک انتقاد شما از کوره در بره و قهر بکنه و به وبلاگت نیاد چه بهتر که نیاد. شما پی وبلاگخوان باسوادی بگرد که رشدت بده و زیادت کنه.مثلاً شما فکر کنه یکی مثل من بی سواد حقیر بیاد و وبلاگت رو ببینه و یکی مثل استاد نقویان یا دکتر رفیعی بیاد و وبلاگت رو ببینه و نظر بده.
سومندش نترس از اینکه نظرات وبلاگت کم و زیاد بشه. من به شکیلا خانم صاحب وبلاگ احساس و اندیشه هم معروض داشتم که به وبلاگهایی رفتم که بالای ۱۰۰تا ۲۰۰ تا بازدیدکننده داشت ولی خدا میدونه هم مطالب وبلاگ چرت و پرت بود و هم نظراتی که داده بودند دوزّار نمی ارزید.ببین بازدیدکننده روزانه وبلاگت چقدره. اون مهمه که بیاین و مطالبت بخونن و چیزی نصیبشون بشه که تو اجرت رو بردی.
مهمترین مطلب اینه که کار برای خدا و رضایت خدا که باشه ترسی نداری که بقیه چه قضاوتی در باره ات می کنن. نظراتت کم بشه یا زیاد.اونی که خدا بخواد میاد و مطلبت رو میخونه و دعات میکنه.
چهارمندش که بر می گرده به همون اولندش تا ایرادگیری نباشه، رفع ایرادی هم نخواهد بود. من از کجا بدونم که کارم ایراد داره. بقول ما مشهدیها "هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه" همه خودشون رو یک پا ویکتور هوگو و ملاصدرا حساب میکنن.
پنجمندش ممکنه همون اشکالی که شما گرفتی، محل اشکال برای دیگری بوده باشه که با مطرح کردن اشکال ؛ نویسنده در پی پاسخ براومده و از قِبَل همین اشکال مطالب مفید دیگه ای گفته میشه و اشکالات دیکه ای هم رفع و رجوع میشه.
شیشمندش نه داداش گلم! من حدود ۲۰ ساله که تو کارهای فرهنگی هستم و بسیاری رو قرآن آموختم و خیلی چیزها رو شنیدم و دیدم و بقولی پوست کلفت شدم و بقول معروف open هستم .
و هفتمندش راجع به اینکه عرض کردین که گمراهی و بیماری رو به قرآن نسبت دادم انشاءالله در پست بعدی بطور مبسوط عرایضی خدمتتون خواهم داشت.
و من الله التوفیق

سلام
حتماً تا به حال وازه "جمع اضداد" رو شنیدین که یک شیء میتونه دارای دو صفت ضد باشه یا دارای دو خاصیت متضاد. مثلاً در مورد چای داریم که محققان دریافتند که دارای دو خاصیت متضاده: کمرنگش مقوی قلب و پررنگش مضر برا قلبه. یا اینکه غذا برای شخصی که از گرسنگی مفرط رنج می بره سبب نجات از هلاکت و برای شخص دیگه ای که تا بناگوشش رو از انواع اطعمه و اقسام اشربه پر کرده مایه مرگ و فلاکته. پس " تفاوت در نوع غذا نیست بلکه تفاوت در مزاجهاست که سبب ساز ظهور آثار متفاوت میشه."
در آیه ۸۲سوره إسرا می خونیم:
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا ( ۸۲)
و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مىكنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمىافزايد (۸۲)
در اینجا ذات باریتعالی، کلامش رو هم مایه شفا و هم سبب مرض و بیماری عنوان کرده. یعنی این قرآن برای گروهی شفا و برای گروهی بیماری، برای عده ای نور و روشنایی و برای عده دیگری عین ضلالت و گمراهیه.
برای اینکه براتون روشنتر بشه که چگونه همچین چیزی امکان داره مثال دیگه ای براتون میزنم:
اگه بهترین نوع بذر و نهال گیاهی رو با امکانات کشت و آبیاری مکانیزه در اختیارتون بذارن و دو تا زمین ، یکی کشتزاری با خاک قابل کشت و دیگری نمکزاری غیرقابل کشت، تو کدومیکی محصول به عمل می یاد؟!! خوب جواب کاملاً مشخصه.
انسانی هم که کشتزار قلب و فطرتش دست نخورده و آماده و مستعده، بذرهای کلام الهی و روایات معصومین و سخنان حکیمان و عالمان ربانی در آن می نشینه و نهال هدایت و شجره سعادت به بار می یاره. در مقابل در قلب تفتیده و بایر بشری که فطرتش رو گرد ضلالت و غبار جهالت فراگرفته، میوه ای جز خار گمراهی و خس ظلم و خاشاک نفاق حاصلی نخواهد داشت.
حال می پردازیم به حدیث مولا علی ابن موسی الرضا (ع) که فرموده اند:
" الامام المطهّر من الذُنوب و المبُرأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظامُ الدّین، و عزّالمسلمین و غیظ المُنافقین و بَوارالکافرین."
ترجمه: امام از گناهان پاک و از عیوب پیراسته است، دارای علم ویژه و حلم مخصوص است، نظام و قوام دین و عزت مسلمانان و مایه ی خشم منافقان و نابودی کافران است."
چون قرآن انسان کامل مدوّن و انسان کامل یا معصوم، قرآن مجسم هست، لذا امام نیز مثل قرآن دارای همون دو خاصیت متضاده. یعنی برای عده ای از مردم مظهر جمال خدا و برای عده ای دیگر مظهر جلال اوست. برای قاطبه ای مایه هدایت و سعادت و نیکبختی و برای گروهی هم سبب ضلالت و شقاوت و نگونبختی هست.
و نفرین برآنانیکه بعد از پیامبر در توهماتشان، خویش را امام امت پنداشتند و بشریت را از داشتن امام به حقی که مظهر نور و هدایت و سعادت بود محروم کردند و آدمیان را تا قیام فرزند خلف ائمه طاهرین، اعلی حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه)، در کوره راههای ظلمات و جهالت رها کردند.
نفرین ابدی بشریت بر ایشان باد.
منابع:
تفسير نمونه ج ۱۲ذيل تفسير آيه ۸۲
قرآن حکيم از منظر امام رضا (ع) ، جوادی آملی
كانَ النَّبىُّ صلىاللهعليهوآله اِذا اَصْبَحَ مَسَحَ عَلى رُؤُوسِ وُلْدِهِ وَ وُلْدِ وُلْدِهِ؛
پيامبر صلىاللهعليهوآله هر روز صبح بر سر فرزندان و نوههايشان دست [نوازش]
مىكشيدند. بحارالأنوار، ج ۱۰۴، ص ۹۹، ح ۷۵.
دنیای کودکان، دنیایی پاک و سرشار از زیبایی و لطافت و خلوص و یکرنگی و بیرنگی است.چون هنوز روح لطیف اونها با کثافت و عفن گناه و زشتی آلوده نشده و به فطرت خداییشون دست شیطون نخورده. حالا وقتی این نمونه های پاکی با منبع پاکی و زیبایی و جمال یعنی خداوند بخوان ارتباط برقرار کنند و پیوند بخورند خیلی حرفاشون شنیدنیه.

ایمیلی برام رسید از دعاهای یکسری کوچولوهای ناز که اونا رو براتون میذارم تا یک مقداری با فضا و دنیای زیبای اونهابیشتر آشنا بشیم:
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ساله)
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / ۱۱ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / ۸ ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / ۱۱ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / ۱۰ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / ۱۰ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / ۷ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / ۱۱ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / ۱۱ساله)
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / ۸ ساله)
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا ۶۰۰ عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / ۱۱ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / ۸ ساله)
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / ۱۱ساله)
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / ۱۳ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / ۹ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / ۶ساله)
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / ۱۱ساله)
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / ۹ساله)
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / ۱۰ساله)
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / ۱۲ساله)
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / ۴ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / ۶ساله)
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / ۷ساله)
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / ۱۱ساله)
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / ۱۱ساله)
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخوانند اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / ۱۰ساله)
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / ۱۱ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / ۹ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / ۷ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / ۱۰ساله)
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ساله

سلام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاء رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روایت زیر رو شاید خیلی روی منابر شنیدین یا خیلی خوندین:
فِکرَةُ سُاعةٍ خیرٌ من عبادة ستیّن سنة.
ساعتی اندیشیدن بهتر از شصت سال عبادت است.

که البته تو بعضی از روایات دیگه گفته شده از هفتاد سال عبادت برتره.
اما شده تا بحال به متن و بطنش تأمل و توجه دقیق کرده باشین؟
اولاً چرا ۶۰یا ۷۰سال گفته شده. چون اگه دقت کنین میانگین سنی آدمها بین همون ۶۰ تا ۷۰سال هست.
ثانیاً اون نکته و لطیفه روحانی که تو این روایت عرشی بهش تذکر داده شده « تفکر» هست که شاید درمان بسیاری از بیماریها و ناهنجاریهای روحی نوع بشر هست. اونیکه تو زبان انگلیسی عناوین Contemplate، reflect، thinking بهش اطلاق میشه.
اما برای اینکه این حدیث ناب رو براتون قریب به ذهن کنم این مثالها رو مرور کنین:
بنظر شما یک مثقال طلا ارزشش بیشتره یا یک کیلو آهن؟!
یک متر پارچه ی ابریشمی ارزشش بیشتره یا یک متر تترون ؟!
ارزش یک کیلو گردو بیشتره یا یک کیلو یونجه؟!
در هر سه سؤال فوق پاسخ خیلی واضحه: ( طلا و پارچه ابریشمی و گردو).
چون ارزش ذاتی طلا و پارچه ابریشمی و گردو از آهن و تترون و یونجه بیشتره ؛
پس اون چیزی که برای ما معیار ارزش گذاریه همون " ارزش ذاتی" اشیائه. پس اگه گفته شده تفکر از هفتاد سال عبادت برتره چون ارزش ذاتی تفکر از ارزش ذاتی عبادت بالاتره.البته با توجه به آیات و روایات میشه بدست آورد که منظور از تفکر ارزشمند چیه و عبادت بی ارزش و تهی مغز کدومه که اگه عمری بود تو پستهای بعدی بهش می پردازم. ولی از همین حدیث میتونیم بیاموزیم که تفکر عامل و معجونی هست که اگه همراه عبادت باشه ، سبب ارزشمندیش میشه. بعبارت اُخری عبادت همراه با تفکر ، ارزش و قیمت عبادت رو بالا می بره.

سلام
كسي به ديگري گفت: آيا تو مؤمني؟
مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمني است كه در اين آيه آمده:
آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا؛
ما به خداي عالم و كتابي كه به ما نازل شده ايمان آورده ايم.(۱)
آري مؤمنم؛ ولي اگر منظورت مؤمني است كه در اين آيه آمده است:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛
مؤمنان آنها هستند كه چون ذكري از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود.)نمي دانم!
(۱) . سوره آل عمران(۳): آيه ۸۴
(۲) .سوره انفال (۸): آيه ۲
منبع :نشريه قرآني بشارت، شماره ۳ـ ص ۵۶- ۵۷.
کوین کارتر عکاس اهل آفریقای جنوبیه که اگه اسمش برای شما آشنا نیست ، معروف ترین عکسی که گرفته حتماً برای شما آشنا هست.

کوین کارتر در ۱۹۶۰ در آفریقای جنوبی به دنیا آمد و چرخش روزگار او را به کار در یک مرکز تعمیر دوربین عکاسی رساند و از آن پس کوین آرام آرام شد یک عکاس حرفه ای . در سال ۱۹۹۳ به عنوان عکاس سازمان ملل به سودان رفت تا از درد و رنج مردم قحطی زده ی این کشور که از ۲۱ سال جنگ داخلی در عذاب بودند عکس تهیه کند .
اما قضیه این عکس اینه که : "روزی در یک کیلومتری کمپ تغذیه ی سازمان ملل از پشت بوته ها صدای ناله ی ضعیف کودکی را شنید . جلوتر که رفت دختر بچه ای را که در عکس می بینید پیدا کرد که در مسیر حرکت به طرف کمپ از خستگی و ضغف نشسته و به این شکل استراحت می کرده . در همین لحظه این کرکس به زمین می نشیند تا در صورت مردن کودک به او حمله کند .
دخترک در حال مرگ و کرکس منتظرکوین بعد از تنظیم کادر مورد نظرش به گفته ی خودش ۲۰ دقیقه منتظر می ماند تا شاید کرکس بالهایش را باز کند و در آن حالت عکس را بگیرد . اما کرکس صبور که زنده بودن دخترک را حس می کرده به همان حال می ماند . کوین که نا امید می شود عکس را به همین وضعیت که می بینید می گیرد و بر می خیزد و کرکس را فراری می دهد . در همین لحظه دختر بچه ی در حال مرگ از جا بر می خیزد و افتان و خیزان به طرف اردوگاه به راه می افتد . کوین که در طی روزهای سفرش صحنه های مرگ و میر زیادی بر اثر گرسنگی دیده بوده کمی اشباع شده بوده و طبعا آنطور که باید و شاید به دخترک توجه نمی کند و به راه خود ادامه می دهد ."
در ۲۶ مارچ سال ۱۹۹۳ عکس کوین در نیویورک تایمز به چاپ رسید و به سرعت مشهور شد . کمتر از یکسال بعد در ۱۲ اپریل ۱۹۹۴ از دفتر نیویورک تایز با کوین تماس گرفتند و به او اعلام کردند که بخاطر همان عکس و جلب توجه جهانیان به فجایع انسانی سودان برنده ی جایزه ی پولیتزر شده است . غافل از اینکه در درون کوین غوغایی به پا بود . پس از اعطای جایزه که در نیویورک انجام شد بسیاری از مطبوعات از کوین گفتند و نوشتند . برخی تحسینش کردند و برخی هم از او به خاطر بی توجهی به سرنوشت دخترک انتقاد کردند . جست و جوهای پرسنل سازمان ملل برای پیدا کردن دخترک هیچ نتیجه ای نداد و همین باعث شدت گرفتن انتقادها از کوین شد . به طوری که روزنامه ی سن پترزبورگ چاپ فلوریدا کارتر را کرکس دوم این صحنه خطاب کرد . همه ی این فشارها بر عذاب وجدانی که کوین همواره در خود احساس می کرد شدت می بخشید تا این که در ۲۷ جولای ۱۹۹۴ در سن ۳۴ سالگی با دود اگزوز خودروی خودش , خود کشی کرد . کوین کارتر مرد و هرگز مشخص نشد که آن دختر کوچک آیا زنده مانده یا نه . شاید بتوان گفت که کوین در زمان آن حادثه به شدت غرق در کارش بوده و هدفش گرفتن بهترین عکس ممکن بوده است.
نتیجه اخلاقی:
تو این دنیا کرکس زیاده، فقط باید دو تا چشم تیز بصیرت بین داشته باشی تا بتونی اونا رئ تشخیص بدی. اینه که قرآن میگه بعضی ها تو این دنیا از چهارپایان هم کتر میشن:
اولئک کالانعام بل هم اضل ![]()
سلام
الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَهَدُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَ لِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَآئِزُونَ (توبه ۲۰)
ترجمه: كسانى كه ايمان آورده و هجرت كردند و در راه خدا با اموال و جانهاى خويش جهاد كردند، بزرگترين درجه را نزد خداوند دارند و اينان همان رستگارانند.
در ۱۲ شهریور ۱۳۷۱ ه . ش، مردی به جهان باقی پر کشید که اگه قرار باشه مجسمه ای از تلاش و کوشش و فعالیت مستمر و مداوم درست کنیم، این تندیس کسی جز مرحوم دکتر محمود حسابی نخواهد بود.
بزرگمردی که بی شک نابغه ای در تاریخ علم ایران بوده و مصداقی از آیه ای که در بالا آورده شد.
راجع به پروفسور حسابی زیاد میشه گفت و زیاد میشه نوشت.
لحظه به لحظه حیات این مرد، ایمان به عقیده و دین و کار و زندگی بوده است. ( الذین آمنوا )
او برای رسیدن به هدف مقدس خود از هجرت و هجران إبا و ترسی نداشت. ( والذی هاجروا)
افتخارات و مقامها و نشانها و اختراعاتی که ایشان بدست آورد جز در سایه جهد و تلاش و کوشش خستگی ناپذیر حاصل نمیشه. ( و جاهدوا )
اما اون نکته خیلی مهم که شاید بعضی ها دقت نکنن و براشون مهم نیاد اینه که این همه که گفتیم؛ این ایمان راسخ و سختی های هجرت و مسافرتهای طاقت فرسا، و تلاشهای مردافکن؛ به انگیزه الهی و انرژی معنوی فوق العاده ای نیاز داره که با مطالعه زندگی این ابرمرد بخوبی این قضیه برداشت میشه. ( فی سبیل الله)
اولاً مادر فاضله ایشون وقتی با دو فرزندش یعنی دکتر و برادرش ، مورد بی مهری وحشتناک همسر قرار می گیره ، این مادر فاضله ی نجیب، با فداکاری کامل دو فرزندش رو در لبنان مورد تربیت دینی خودش قرار میده بطوریکه در همان کودکی با تلاش مادر دلسوز خود حافظ قرآن و دیوان حافظ می شوند.
ثانیاً اون چیزی که تو زندگی دکتر مشهود بوده ارادت و رابطه ایشون با روحانیت و روحانیون (البته نوع خلّص و عالمش). بر عکس خیلی هایی که متناسب با پیشرفت علمی و گرفتن عناوین مختلف ، بطور کلی با دین و دیانت قهر می کنند و به اصطلاح متمدن!!! میشن.
هر دوی این پارامتر نشون از تربیت قوی و مایه دار میده که اگه فرزند بنیان و اساس اندیشه و اعتقادش پی ریزی محکمی داشته باشه، در تندبادهایی که دین و ایمان رو می بره ، هیچ طوفانی نمیتونه خانه دیانت اون رو خراب کنه و هیچ رهزنی نمیتونه دین و ایمانش رو به غارت ببره و پروفسور حسابی سمبل اینگونه انسانی بود.
ملاقاتهای ایشون با علامه محمد تقی جعفری در نوع خودش شنیدنیه. از علامه جعفری نقله که "
من وقتی از نجف مراجعت کرده و در تهران ساکن شدم، شنیدم که در منزل شخصی به نام دکتر حسابی در مورد مباحثی راجع به «فیزیک نظری» بحث میشود. چون من هم راجع به مباحث فیزیک نظری مطالعاتی داشتم، بنابراین وارد جلسات علمی پروفسور حسابی شدم و این دو بزرگوار حدود 25 سال با همدیگر جلسات علمی داشتند.

علامه جعفری در این جلسات راجع به مباحث فلسفی و حوزه علوم انسانی بحث میکردند و مرحوم پروفسور حسابی هم مباحث مربوط به فیزیک نظری را ارائه میکردند.
علامه می گفتند من از مباحث و دروس فیزیک پروفسور حسابی بسیار درس ها آموختم."
و یا ملاقات ایشان با امام خمینی (قدس سره) جالب و خواندنیه:
"پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدت کوتاهی امام خمینی در قم ساکن بودند. روزی استادان دانشگاهی دور هم جمع شدند و از آقای دکتر حسابی خواستند آنها را پیش امام ببرند. آقای دکتر به شهید دکتر چمران گفتند؛ آیت الله شهید مطهری اقدام کردند; برای دیدار استادان دانشگاه با امام روز و وقتخاصی مقرر گردید و من هم همراه پدر به ملاقات امام رفتم. وقتی امام از در وارد اتاق شدند، همه به احترام ایشان از جای برخواستند. امام به آقای دکتر و سایر استادان گفتند بفرمایید بنشینید. آقای دکتر به امام گفتند شما ابتدا بفرمایید. دوباره امام به آقای دکتر گفتند و آقای دکتر به امام تعارف کردند; و این امر ادامه یافت تا این که امام از جلوی تمام استادان رد شدند و آمدند جلوی آقای دکتر و ایشان را وادار کردند که بنشینند. بعد هم خودشان رفتند و در جای مخصوصشان نشستند. "
علی ایحال پروفسور حسابی مردی بود که دین و دیانت خود رو ثمن بخسی برای علمی که آموخته بود قرار نداد. او نمونه مرد قرآنی بود که تزکیه و تعلیم رو یکجا در کنار هم گردآورد و...
آنی شد که باید می شد؛
یک آقا*
پی نوشت:
*پروفسور برای واژه های "آقا" و "خانم" ارزش بسیاری قائل بودند و هر کسی رو لایق اعطای این عناوین نمی دانستند. آقا یا خانم هیچگاه دروغ نمی گوید، تهدید نمی کند، همیشه دست افتاده را می گیرد، حرف بد نمی زند، فکر بد نمی کند،ایشان حتی در باره طرز نشستن، برخاستن، غذاخوردن و سخن گفتن یک آقا یا خانم به قوانین خاصی اعتقاد داشتند.
البته آقا و خانم بودن آسان نیست. سابقه تربیت و زمینه نجابت باید فراهم باشد که ایمان و اعتقاد از ارکان آن است. همان چیزی که انسان را ناچار می سازد ناخودآگاه دست به کارهاای بزند یا از کارهایی بپرهیزد. این سرمایه ای است که درون هر فردی وجود دارد و اصلاً به دارابودن یا ندار بودن بستگی ندارد. اگر آقا و خانمی به این مرتبه برسند، می دانند چه کارهایی را باید انجام دهند و چه کارهایی را انجام ندهند.
منابع:
کتاب استاد عشق نوشته ایرج حسابی
سایت علامه محمد تقی جعفری
این رمضان هم تموم شد و رفت تا سال دیگه که زنده باشیم یا مرده...
این ماه خدا هم بسر آمد و عید صیام رسید...
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است![]()
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است![]()
حالا همه جا سخن از وداع با ماه خداست. خب چاره ای نیست. زمان در گذره و ماه رمضان هم یکی از زمانهاییه که باید بگذره و میگذره.
اما...اما...اونیکه مهمه اینه که تو ماه رمضون خیلی هامون بعد از یکسال دوری از کلام خدا (قرآن) و دین خدا و اخلاق خدایی و رفتار و گفتار خدایی و کلاً جمع همش """ خدا """ همون بقول شیخ رجبعلی خیاط << غریب همیشگی>> ؛ دوباره پای سفره اش نشستیم ، اونم بواسطه دعوت خودش که برا هممون کارت دعوت فرستاده بود. وگرنه عمراً اگه بازم سراغ اون نازنین می رفتیم.
باور ندارین؟! از فردا روز از نو روزی از نو.
دوباره همونی می شیم که بودیم. من اصلاً دوست ندارم جانماز آب بکشم . بدبین هم نیستم. ولی ما عادت کردیم مردم رو و خودمون رو به آب ببندیم. یعنی چی؟ یعنی فکر می کنیم تو این ماه دیگه عارف و زاهد شدیم.
بقول شریف استاد صفایی حایری تو ماه رمضون مسلمونا تو یک جوّ ملتهب قرار می گیرند و به سراغ قرآن میرن و نهایت سعیشون اینه که یک ختم قرآن داشته باشند. اون اولیاء الهی مثل میرزا جوادآقا ملکی تبریزی و آشیخ محمد جواد انصاری همدانی و حاج اسماعیل دولابی و علامه طباطبایی و سید هاشم حداد و امثالهم هستند که ماه رمضون و شب قدر رو درک می کنند و شب و روز عید فطر هم جایزشون رو می گیرند. مثل محرم که خیلی ها سینه زن میشن و سالی دوازده ماه تو روضه ها و تکیه های امام حسین پیداشون نیست.
اما اون چیزی که مهمه اینه که ما اراده و عزم جدی داشته باشیم که دستاوردی که از رمضون گرفتیم رو حفظ کنیم. و بقول عرفا سعی کنیم از حال به مقام برسیم که این خیلی سخته و در اصطلاح عرفان بهش میگن: * تهذیب نفس* یا * سیر و سلوک الی الله*.
خب بسم الله این گوی و این میدون. من و شما بیایم از همین فردا عید فطر ببینیم چند مرده حلاجیم.
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو![]()
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو![]()
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو![]()
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو![]()
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو![]()
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو![]()
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو![]()

بسم الله الرحمن الرحیم ![]()
اللهمّ اجْعَلْ صیامی فیهِ بالشّکْرِ والقَبولِ على ما تَرْضاهُ ویَرْضاهُ الرّسولُ مُحْکَمَةً فُروعُهُ بالأصُولِ بحقّ سَیّدِنا محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین والحمدُ للهِ ربّ العالمین.
خدایا قرار بده روزه مرا در این ماه مورد قدردانى وقبول بر طبق خوشنودى تو وپسند رسول تو باشد واستوار باشد فرعش بر اصل به حق آقاى ما محمد وخاندان پاکش وستایش خاص پروردگار جهانیان است.
حديث روز:
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : غُضُّوا أبصارَكُم تَرَونَ العَجائبَ
چشمان خود را [از حرام] فرو بنديد تا شگفتىها را بينيد.
ميزان الحكمة : ح ۲۰۳۰۵
نجواي عاشقانه:
خدايا تو فرمودى در قرآنت كه نازل فرمودى :
((ماه رمضانى كه نازل شد در آن ماه قرآن )) و اين ماه رمضان است كه گذشتپس از تو خواهم به ذات بزرگوارت و كلمات تامه و كاملت كه اگر گناهى به گردن من باقى ماندهكه آنرا نيامرزيده اى يا مى خواهى مرا به جرم آن عذاب كنى يا بدان مرا بسنجى (مى خواهم ) كه طلوع نكند سپيده دماين شب يا بگذرد اين ماه جز آنكه آمرزيده باشى آنرا از من اى مهربانترين.
شنيدن دعاي روز سي ام از اينجا
دانلود فايل تصيري از اينجا
تلاوت دلنشيني از استاد محمود علي البناء از سوره قاف.




